گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در هر حال بدبختیم!!

تاریخ:پنجشنبه 12 اسفند 1395-08:55 ق.ظ

در هر حال بدبختیم!!


مردی دو دختر داشت. یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.
چندی بعد همسرش به او گفت:
ای مرد، سری به دخترانت بزن و احوال آن ها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد. 

دخترک گفت : زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم. اگر باران ببارد، خیلی خوب است؛ اما اگر نبارد، بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت. 

دخترک گفت :کوزه ها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم. اگر باران ببارد، بدبختیم و اگر نبارد، خوب است.
مرد به خانه خود برگشت. همسرش از اوضاع پرسید. مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ،ما بدبختیم!!


حالا حکایت امروز ماست.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در خرابات!

تاریخ:چهارشنبه 11 اسفند 1395-11:06 ق.ظ

در خرابات!

همصحبتم شد پیرمردی در خرابات
از سرنوشتش گفت و ایام شبابات!

می گفت من خوش تیپ و ثروتمند بودم
چیزی شبیه شاه یا عالیجنابات

هم در پی تفریح و عشق و حال بودم
هم معتقد بر دین و دنبال ثوابات

تا این که‌ روزی دختری با کاسه ای آش
آمد دمِ در، پای تا سر در حجابات!

با این که رویش را ندیدم زیر چادر
اما به پا شد توی قلبم انقلابات!

عاشق شدم... تا آمدم بر خود بجُنبم
عاقِد خبر کردند مردم با شتابات!

وقتی که بعد از عقد رویش را گشودم
دیدم زنی چون مادرِ افراسیابات!

زشت و زُمخت و بد دهان و بی نزاکت
تند و عبوس و یاغی و حاضرجوابات!

از لطف روی خوب و اخلاق عفیفش
هر شب جهنم بود بر من رختخوابات!

سرشاخ می شد با فک و فامیل بنده
می داد فحش از دم به ما با آب و تابات!

هم با کلَک مال مرا بالا کشید و
هم کرد خالی پول ها را از حسابات

گفتم غلط کردم، پشیمانم ولی حیف
دیگر نبود از این عجوزه اجتنابات

هر روز چوبی می چپانَد در دهانم
تا درنیاید جیکی از من در عذابات!

بیش از چهل سال است در چنگش اسیرم
مانند موشی توی چنگالِ عُقابات

بین طلاق و زندگی، قصدم طلاق است
اما ندارم هیچ حقِ انتخابات...

اینجای قصّه پیرمرد اشکش درآمد
شد جیگرم از حال ناجورش کبابات!

گفتم پدر! لازم نداری چیز میزی؟
گفتا چرا، یک چارپایه با طنابات...!



شروین سلیمانی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه به شیطان رجیم!!

تاریخ:چهارشنبه 11 اسفند 1395-10:59 ق.ظ


نامه به شیطان رجیم!!


برادربزرگ، شیطان محترم و افسونگر!
خوشبختانه انتخاب شما ازسوی شیطانک ها و نا آگاهان و گنهکارانی که از نسل مردم جزیره کوچکی درافریقا به نام کینگ دام هستند و ما پدر ملوان هایشان را با لباس و عروسک درآورده ایم، تبریک می گویم. صدای تغییر  در آنجا هم به گوش رسید و فکرمی کنم ما با شما جمعا و نه جدا جدا می توانیم دنیایی نو برای همه عالم بسازیم.
ما توانایی مدیریت جهانی را داریم!
در جلسات ما افراد غایب حاضر شده و میوه و چای تناول می فرمایند و ما برایشان زیردستی می گذاریم!
ما توانایی غیب کردن دکل و 3000 میلیارد را در ایکی ثانیه داریم.
ماخیلی باحالیم ،طوری که زندانیان و پرونده دارانمان کاندید می شوند و کاندیدهای رقیبایمان پرونده دار!
ما خیلی گلیم.این را به شهادت بانوانی ارزشمند چون ننه خودمان ِ معلم ابتدایی و ازهمه بالاتر ننه مرحوم مغفور هم پالکی عزیزمان چاوز عرض می کنیم.
ببین شیطی جون ،من تازگی نامه ای به تورمپ ،ببخشید ترا موپ، نه ببخشید تورانپ ......حالا ولش کن همون موطلاییه را منظورم هست، نوشتم و راهنماییش کردم ببین حتی ازش پول هم طلب نکردم ،فقط عمه زاده را با راهنمایی رحیم اسی فرستادم تا کاخش را قیمت گذاری کنه با ساختمون سازمان ملل یک جا با مسکن مهر تاخت بزنیم و ببین همه کارمان رایگانه و آموزش شما هم نیز......پس بیا پیش من عزیز!



@noktehhavasokhanha



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گوسفندها رو بفروش و بیا تهران

تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-10:18 ق.ظ


‼️گوسفندها رو بفروش و بیا تهران

#شهرام_شکیبا

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باغ لاله ها

تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-10:08 ق.ظ

باغ لاله ها


دولت تدبیر ،تدبیرت کجاست؟
هست تدبیری وَ یا یک ادعاست؟

رفت خوزستان به زیر گرد و خاک
بر چنین مردم چنین کاری رواست؟

دولت قبلی بله ،دولت نبود
لیک تدبیر تو دردی را دواست؟

گرچه از او چند پله برتری
لیک ثابت کن که حرف من بجاست

از نفس افتاده خس خس می کنند
مردم شهری که باغ لاله هاست

بابت هر متر آن خون داده ایم
یک وجب از خاک خوزستان طلاست

باز کن پس راه نای شهر را
هی نگو این خاک، خاک کربلاست

در عمل ثابت بکن تدبیر را
هر شعاری بی عمل باد هواست

گفت با «جاوید» رندی تیز هوش
قول همراه عمل چون کیمیاست!



محمد جاوید



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کی واسه شما تعریف کرده!؟/طنز

تاریخ:دوشنبه 9 اسفند 1395-11:11 ق.ظ

 کی واسه شما تعریف کرده!؟/طنز 

 

شیخی بالای منبر در مورد حلال و حرام صحبت می کرد و می گفت :

روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!!

تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!!

بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!!

شب که شد ،دزد آخر دل درد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود ، مُرد!!

الاغ که تنها مانده بود ، راه صاحبخونه را در پیش گرفت و به همراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت...
این یعنی مال حلال به صاحبش برمی گردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند که ، معتادی بلند شد و گفت:
ای شیخ!
تمام دزدا که مردند، پس جریان رو کی واسه شما تعریف کرده!؟؟ خره؟!

بعد از آن روز دیگر کسی شیخ را ندید!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منم مفتاح راه!

تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1395-12:06 ب.ظ

منم مفتاح راه!


نقل ‌است‌ که :
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و می رفت و در راه با پرودرگار خود سخن می گفت : 

ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره ای از گره های زندگی ما بگشای . . .

در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندم ها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

و نشست تا گندم ها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است!

ندا آمد که :
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه . . .

  مفتاح راه ، همراه لحظه لحظه هایتان باد

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات و آموزش و پرورش در ایران

تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1395-12:02 ب.ظ

 ادبیات و آموزش و پرورش در ایران 

 

موضوع گفتگوی امشب با سید علیرضا شفیعی مطهر 

 

پنجاه و ششمین برنامه هفتگی رادیویی کلبه دوستی در رادیو راه ابریشم

وعده ما امشب یکشنبه 26 فوریه 2017 ساعت هشت شب به وقت نروژ

برابر با ساعت 22/30به وقت ایران 

روی لینک زیر کلیک کنید و رادیو 24ساعته نروژ را گوش کنید

لینک رادیو فارسی اینترنتی نروژ: 

 

http://silkeveien-radio.radiojar.com


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به شرط آن که بخوابی!!

تاریخ:شنبه 7 اسفند 1395-11:06 ق.ظ

به شرط آن که بخوابی!!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ!

تاریخ:شنبه 7 اسفند 1395-10:59 ق.ظ

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :288
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------