گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 400 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 
 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar


                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرگرمی دیوانه ها!

تاریخ:سه شنبه 21 فروردین 1397-07:51 ق.ظ

 سرگرمی دیوانه ها!


از کنار یک تیمارستان رد می شدم .
بیماران روانی موجود در تیمارستان با صدای بلند می خواندند ۱۳, ۱۳، ۱۳.


دیوار بلند بود و نمی تونستم داخل رو ببینم ، بالأخره سوراخی توی درِ تیمارستان پیدا کردم و از اون جا داخل رو نگاه کردم .
یکی از دیوونه ها از توی سوراخ چوبی در چشم من فرو کرد و بعدش شنیدم که با هم می خوندن :۱۴،۱۴،۱۴.


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رجبعلی رباخوار

تاریخ:دوشنبه 20 فروردین 1397-08:09 ب.ظ


رجبعلی رباخوار

رجبعلی هوایی معروف به رجب علی صراف از تجار بنام شیراز بود، مغازه اش در نبش ورودی بازار وکیل و کارش حواله دادن پول و صرافی بود و البته پول با دو درصد سود به افراد نیازمند هم وام می داد.
 عوام او را نزول‌خوار می گفتند. بالاخره رجبعلی عزم زیارت خانه خدا کرد و برای حساب اموال به علما مراجعه کرد .

به او می گویند: پول شما از راه صحیح به دست نیآمده ، حرام و قابل محاسبه، کسر خمس و زکات نیست!
 در حقیقت جوابش کردند و گفتند: حق نداری مکه بروی!
 رجبعلی که از مکه رفتن منع شده بود، به جای سفر حج  با هزینه شخصی درمانگاهی در فلکه مصدق شیراز بنا کرد‌ که تمام موارد پزشکی، درمانی و دارویی در آن رایگان بود . وی این بیمارستان خیریه را بنا کرد تا هم ثوابی ببرد و هم کفاره گناهان آن ۲ درصد سودش بشود.
 در سال ۱۳۵۸ برخی از انقلابیون گفتند: این درمانگاه نجس است و حرام، چون از پول ربا ساخته شده و درمانگاه فوق با آن همه تجهیزات و وسایل تخریب و به توالت عمومی تبدیل گردید.
 هم اینک توالت مذکور به پارکینگی متروکه  تبدیل شده!

➕ای کاش رجب علی خان، سر از خاک بر می داشت و ۲۷ تا ۳۸درصد سودی را که نامش نزول هم نیست، می دید!!!

هفته بانکداری اسلامی مبارک!!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرق بین مانع و فرصت!

تاریخ:دوشنبه 20 فروردین 1397-05:41 ق.ظ

 فرق بین مانع و فرصت!


دو فروشنده کفش برای فروش کفش‌های فروشگاهشان به جزیره‌ای اعزام شدند.
فروشنده اول پس از ورود به جزیره با حیرت فهمید که هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد. فوراً تلگرامی به دفتر فروشگاه در شیکاگو فرستاد و گفت:
فردا برمی‌گردم.
اینجا هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد.

فروشنده دوم هم از دیدن همان واقعیت حیرت کرد. فوراً این تلگرام را به دفتر فروشگاه خود فرستاد:

لطفا هزارجفت کفش بفرستید. اینجا همه کفش لازم دارند.

فرق بین مانع و فرصت چیست؟ نگرش ما نسبت به آن. 


کتاب اصول نگرش جان سی مکسول



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بنی آدم ابزار یکدیگرند!!

تاریخ:یکشنبه 19 فروردین 1397-09:24 ق.ظ

بنی آدم ابزار یکدیگرند!!


بنی آدم ابزار یکدیگرند،
گهی پیچ ومهره گهی واشرند


یکی تازیانه یکی نیش مار
یکی قفل زندان،یکی چوب دار 


یکی دیگران را کند نردبان،
یکی می کشد بار نامردمان


یکی اره شد، نان مردم برد
یکی تیغ شد ، خون مردم خورد


یکی چون کلنگ و یکی همچو بیل
یکی ریش و پشم و یکی بی سبیل


یکی چون قلم خون دل می خورد
یکی خنجر است و شکم می درد 


خلاصه پر از نفرت و کین و اندوه و آز
نه رحم و نه مهر و نه لطف و نه ناز


همه پر کلک ، پر ریا حقه باز!
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها پا گذارند فرار


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوک چهارم

تاریخ:یکشنبه 19 فروردین 1397-07:30 ق.ظ

 کوک چهارم


کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید: 

این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک  ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان...
 مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود...
کفاش دست به کار می شود. کوک اول، کوک دوم  و در نهایت کوک سوم و تمام ...
اما با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند، عمر کفش بیشتر می شود و کفش، کفش تر خواهد شد...
 از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند...
او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است...
یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست...
اگر  کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده، اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده... اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون رفته، اما اگر بزند، صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد...
دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و من و تو کفاش های دو دل...



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیچ کس کامل نیست!!!

تاریخ:شنبه 18 فروردین 1397-07:32 ق.ظ

 هیچ کس کامل نیست!!! 


روزی دوستی از #ملانصرالدین پرسید: ملا، آیا تا به حال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله، زمانی که جوان بودم ،به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید: خب، چی شد ؟
ملا جواب داد: بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود، ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم: دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا، ولی من او را هم نخواستم، چون زیبا نبود...

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود. ولی با او هم ازدواج نکردم ...!

دوستش کنجاوانه پرسید: دیگه چرا ؟
ملا گفت: این بار او مرا نخواست،
او خودش هم به دنبال چیزی می گشت، که من می گشتم !!!

هیچ کس کامل نیست!!!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ملت زیر خط فقر!

تاریخ:جمعه 17 فروردین 1397-09:46 ق.ظ

 ملت زیر خط فقر!


‍ ☘️اخیرا جهانگیری گفته است، ما برای تحریم ها تره خرد هم نمی کنیم،!!!!!؟؟
و حدود یک دهه پیش هم احمدی‌نژاد گفته، تحریم ها کاغذ پاره‌ای بیش نیستند،،،،
و الان هم اروپا در حال برنامه‌ریزی برای تحریم های جدید برای مقابله با قدرت موشکی ایران است،!؟؟؟؟!!
و مسؤلین ما می گویند: اروپایی‌ها در حد و قواره‌ای نیستند، که بتوانند علیه ما تحریم وضع کنند،!!؟؟؟
القصه بخوانید حکایت زیر را از زمان قاجاریه،،!!!،،،   

           *حکایت*

برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصرالدین‌شاه قاجار هوس درشکه‌سواری به سرش زد...
. دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا سازند.
 آنگاه در حالی که دو سوگلی‌اش در دو طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم و نرم درشکه، دستور حرکت داد، .کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذله گویی به سرش زد و برای آن که سوگلی‌هایش را بخنداند، با صدای بلند به پیرمرد درشکه‌چی که از شدت سرما می لرزید، گفت: 

درشکه‌چی ! به سرما بگو ناصرالدین شاه "تره هم واست خرد نمی‌کنه!" .درشکه‌چی بیچاره سکوت کرد... 

اندکی بعد ناصرالدین‌شاه دوباره سرخوشانه فریاد زد:
درشکه‌چی! به سرما گفتی؟؟؟
درشکه‌چی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت، پاسخ داد: 

بله قربان گفتم!!!
-خب چی گفت؟؟؟ 

گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی رو درمی‌آرم...


نتیجه حکایت امروز کشور ما


این حکایت دقیقا حکایت كسانى است که برای تحریم‌ها تره هم خرد نمی کنند و مشغول رجزخوانی و خط و نشان کشیدن برای قدرت‌های جهان هم هستند... و ملت زیر خط فقر، همان درشکه‌چی اند که باید تمام سختی‌های تحریم را تحمل می‌کنند ...



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ماست‌ها را کیسه کردند!

تاریخ:جمعه 17 فروردین 1397-07:51 ق.ظ

 ماست‌ها را کیسه کردند!


به مختارالسلطنه گفتند که ماست در تهران خیلی گران شده است. فرمان داد تا ارزان کنند. پس از چندی ناشناس به یکی از دکان‌های شهر سر زد و ماست خواست.
ماست فروش که او را نشناخته بود، پرسید : 

چه جور ماستی می‌خواهی ؟ ماست خوب یا ماست مختارالسلطنه !
وی شگفت‌زده از این دو گونه ماست پرسید.
ماست فروش گفت: ماست خوب همان است که از شیر می‌گیرند و بدون آب است و با بهای دلخواه می‌فروشیم. ماست مختارالسلطنه همین تغار دوغ است که در جلوی دکان می‌بینی که یک سوم آن ماست و دو سوم دیگر آن آب است و به بهایی که مختارالسلطنه گفته می‌فروشیم. تو از کدام می‌خواهی؟!
مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش وارونه از درختی آویزان کرده و بند تنبانش را دور کمر سفت ببندند. سپس تغار دوغ را از بالا در لنگه‌های تنبانش بریزند و آنقدر آویزان نگهش دارند تا همه آب‌هایی که به ماست افزوده، از تنبان بیرون بچکد!
چون دیگر فروشنده‌ها از این داستان آگاه شدند، همگی ماست‌ها را کیسه کردند!
وقتى میگن فلانى ماستشو كیسه كرده، یعنى این!
ولی حیف که دیگر مختارالسلطنه ای نیست!

@dialecticofsolitude



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

موجودی به نام مادر!

تاریخ:پنجشنبه 16 فروردین 1397-11:37 ق.ظ

 موجودی به نام مادر!


مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست...

فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر !من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه می خواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه!

فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت، ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت: تو درک نمی کنی!

سال ها گذشت و پسر بزرگ شد و آدم موفقی شده بود و مادر موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...

پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر! نمی توانم چطور برایت بگویم، ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه، پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سال هایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ای نشست و مشغول گریستن شد.

فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر! دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم. آخر تو چه می دانی؟

فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزویی بکنی. می دانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد :نه!
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟

مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم زنی خوب و مادری مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟!

فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است...

هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فکر می کردم تو بیداری !

تاریخ:پنجشنبه 16 فروردین 1397-07:38 ق.ظ

 فکر می کردم تو بیداری !


حکایتی خواندنی

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :341
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------