منوی اصلی
حکمت و حكایت
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر پنجشنبه 25 شهریور 1395 03:21 ق.ظ نظرات ()
    9

     

                              مقدمتان گل باران! 

     

                        گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                        حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

    تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز دو میلیون نفر گذشت!

     اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم.  


    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

     https://t.me/amotahar


                                                        شفیعی مطهر

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1398 06:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • .#عجیب_ولی_واقعی

    فرد شیّادی که درصد قابل قبولی "جانبازی" داره پاشده از ۴ تا دختر داوطلب کنکور ، نفری ۱۰۰ میلیون تومن گرفته و هر چهار تاشونو عقد دائم کرده !
    به این ترتیب این چهار تا دختر ، شدن:《همسر جانباز》
    تا جایی که قوانین سازمان سنجش هم اجازه می داده از سهمیه‌ کنکور "همسر جانباز" بودنشون استفاده کردن !!
    بعد از اعلام نتایج کنکور هم طلاق می‌گیرن و میرن سراغ درس و مشق‌شون!!
    و چون هیچ عمل زناشویی بین‌شون صورت نگرفته،قانوناً می تونن شناسنامه‌ی المثنی بگیرن که هیچ اسمی درش نوشته نشده !!
    به همین راحتی ، و به همین خوشمزگی!!


    بعضی از ایرانی ها شیطان رو هم درس می دهند!!!

    آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1398 07:03 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  •   #مملکت_حسینقلی‌خانی یعنی چه ؟

    هرگاه در منطقه‌ای بی‌نظمی و غارت و چپاول و یغماگری از ناحیه ارباب‌ قدرت مشاهده شود و قوانین جاریه نتواند حقوق ضعفا و زیردستان را احقاق کند
    آن نوع حکومت جابرانه را #حسینقلی_خانی خوانند.
    حکومت حسینقلی خانی یعنی حکومت ظلم و ستم و خودمختاری و خودکامگی.

     ----------------------

    حسینقلی خان در زمان ناصرالدین شاه قاجار والی پشتکوه لرستان بود و قبلاً لقب صارم‌ السلطنه داشت ، و از طرف دولت ایران درجه امیر تومانی یعنی سرلشکری هم به وی اعطا شده بود .
    مردی سخت‌خشن و دیکتاتور و در عین حال جنگجو و کاردان بود .
    از آن جهت وی را لایق و کاردان می دانند که سپاهیانش در آن زمان به طور قطع
    یکی از مرتب‌ترین‌افواج موجود درکشور به شمار می‌آمد و با رعایت اصول سپاهی گیری‌ در منطقه لرستان‌ اداره می شد، مخصوصاً سواران پارکابی والی از نظر
    نظم وانضباط بی‌نظیر بودند .
    در زمان حکومت حسینقلی‌خان هیچ کس در قلمرو‌ حکومتش‌ از خود قدرت‌ و اختیاری
    نداشت.
    همه چیز به خان تعلق داشت و سرپیچی از خواسته‌ و فرمانش به هلاکت و نابودی
    عایله و بلکه عشیره‌ای منتهی می‌گردید.
    حسینقلی‌خان سه‌فصل بهار و تابستان و پاییز را در حسین‌آباد می زیست و مردم
    پشتکوه از بیم ستمگری ها و آدم کشی هایش خواب راحت نداشتند.
     زمستان را در قریه حسینیه نزدیک مرز عراق به سر می برد و از اعراب بنی لام
    غنیمت می گرفت.
    به عبارتی باید گفت که دوران حکومتش حکومت خودکامی و خودکامگی بود و
    در هیچ یک از ایالات‌ایران در آن زمان با وجود رژیم استبداد و خودمختاری حکومت حسینقلی‌خان وجود نداشته‌ است.
    به همین جهت از همان موقع کلمه حسینقلی خانی بامفاهیم خودمختاری‌ و خودکامگی و اجحاف و ستمگری و غارت و چپاول ترادف پیدا کرده هرجا تعدی و تجاوز به حقوق دیگران مشاهده شود آن را به حسینقلی خانی تشبیه و تمثیل می‌کنند.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • گِمان یا گُمان؟!

    دانشجویی از استاد پرسید:
    استاد! «گُمان» درست است یا «گَمان»؟
    استاد پاسخ داد: «گِمان» می کنم «گُمان» درست باشد!
    آخرین ویرایش: شنبه 2 آذر 1398 06:08 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • #سیاهنمایی 
     
    بهترین راه ناراضی کردن مردم

    گفت: دبیر شورای عالی فضای مجازی می گوید:
    در حال حاضر در دنیا ۱۵ میلیارد ابزار برای ارتباطات وجود دارد که تا ۵ سال آینده به ۵۰میلیارد ابزار می‌رسد و در ایران ۱۰۰میلیون ابزار ارتباطی وجود دارد که باید ۵۰۰میلیون ابزار باشد.
    نظام کهنه پولی و بانکی که مربوط به دوره صنعتی است نمی‌تواند در دوره فناوری‌های نو و هوش مصنوعی موثر باشد، باید ارز‌های دیجیتال برای این دوره طراحی شود.  (فارس)
    همچنین در ایران بیش از 62 میلیون نفر از طریق گوشی همراه به اینترنت متّصل می شوند و تنها کاربران ایرانی پیام رسان تلگرام با وجود فیلترشدن حدود 50 میلیون نفرند.
    گفتم: خب! از این چه نتیجه ای می خواهی بگیری؟
    گفت: با توجه به نیاز همگانی مردم به اینترنت ،به نظر من اگر دشمن می خواست در ایران ناراضی تراشی کند،آیا گزینه ای بهتر از قطع اینترنت داشت؟!
    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟

    #شفیعی_مطهر
    آخرین ویرایش: جمعه 1 آذر 1398 08:41 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • ۱۰۰ میلیون ابزار متصل به اینترنت در ایران است

    دبیر شورای عالی فضای مجازی:
    در حال حاضر در دنیا ۱۵ میلیارد ابزار برای ارتباطات وجود دارد که تا ۵ سال آینده به ۵۰میلیارد ابزار می‌رسد و در ایران ۱۰۰میلیون ابزار ارتباطی وجود دارد که باید ۵۰۰میلیون ابزار باشد.
    نظام کهنه پولی و بانکی که مربوط به دوره صنعتی است نمی‌تواند در دوره فناوری‌های نو و هوش مصنوعی موثر باشد، باید ارز‌های دیجیتال برای این دوره طراحی شود. 
    فارس
    قطعی اینترنت روزانه 69 میلیون دلار برای کشور هزینه دارد و تا کنون 4میلیارد و 400میلیون تومان به ایران زیان وارد کرده است.
    آخرین ویرایش: شنبه 2 آذر 1398 09:22 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • بعضی ها!!

    استادی می گفت:
    «بعضی ها این قدر بی سوادند،که کلمۀ «بعضی» را با «ها» جمع می بندند!»
    آخرین ویرایش: جمعه 1 آذر 1398 06:32 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  •    به کدام پدرسوخته فحش داده ام؟!

    آدم بددهنی بود که به همۀ افراد دشنام و فحش می داد و به همه توهین می کرد. 
    روزی دوستانش به او گفتند: تو چرا این قدر فحش می دهی؟
    او طلبکارانه فریاد زد: من به کدام پدرسوختۀ بی همه کس فحش داده ام؟!!
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 آبان 1398 06:01 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  •  
    اگر بشود،چه می شود!!!

    یک نفر با یک قاشق ماست به ساحل دریا رفت. به او گفتند:
    می خواهی چه کار کنی؟
    گفت: می خواهم با این یک قاشق ماست،یک دریا دوغ درست کنم!
    مردم ضمن خنده و مسخره کردن گفتند: همۀ آب های دریا با یک قاشق ماست،دوغ می شود؟!!
    پاسخ داد: می دانم نمی شود،ولی اگر بشود،چه می شود!!!
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 آبان 1398 06:52 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  •   درس آخر کهانت!!

    در زمان های قدیم یک نفر از اهالی شهر هرت برای آموختن علم کهانت (ستاره شناسی،غیب گویی) عازم هند شد.پس از سال ها تحصیل روزی به استادش گفت:
    من حالا دیگر همۀ درس های کهانت را خوانده ام و خود استاد شده ام. اجازه فرمایید به شهر خود برگردم و در آن جا بساط کهانت را بگشایم و کار و کاسبی خوبی به راه بیندازم. 
    استادش گفت: تو هنوز به درس هایی نیاز داری و درس آخر کهانت را نیاموخته ای! حالا زود است.یک سال دیگر بمان. هر وقت کاهن شدی، خودم با صدور گواهی نامه مرخصّت می کنم.
    شاگرد مغرور گوش نکرد و بساط خود را جمع کرد و عازم شهر هرت شد. به محض ورود به شهر هرت به مرکز شهر و کانون مهانت رفت و با گستاخی در حضور مریدان و شاگردانِ کاهن قدیمی رو به او کرد و با صدای بلند گفت:
    آقای کاهن! تو دیگر پیر و خرفت شده ای! من تازه فارغ التّحصیل شده و با علم روز آمده ام تا بساط کهنه و سنّتی تو را برچینم و با علم مدرن کهانت مشکلات شهر هرت را حل کنم!
    شاگردان و مریدان شیخ کاهن وقتی این گستاخی را از او دیدند،به سوی او یورش آوردند و کتک مفصّلی به زدند و او را بی حال و بی هوش و و زخمی از معبد بیرون انداختند!
    کاهن جوان پس از مدتی به هوش آمد و به خانه رفت و پس از چند روز که حالش بهبود یافت،باز بار سفر را بست و عازم دیار هند شد و یک راست به سوی معبد استادش رفت و با نقل آن چه بر سرش آمده بود، از استاد پوزش و راهنمایی خواست. استاد ضمن دلجویی به او گفت:
    من که به تو گفته بودم تو هنوز فارغ التّحصیل نشده ای. هنوز رموزی از کهانت و درس آخر را نیاموخته ای.
    به هر صورت کاهن جوان یک سال دیگر در هند ماند و سال بعد استاد با اهدای سردوشی و گواهی نامه فراغت از تحصیل او را تایید کرد.
    این دفعه کاهن جوان خبره و استاد شده بود و همۀ رازها و رمزها و درس آخر کهانت را آموخته بود. بنابراین بار سفر را بست و عازم شهر هرت شد. به محض ورود به شهر باز هم راه معبد کهانت شهر هرت را پیش گرفت و نزد کاهن قدیمی رفت.
    این دفعه پس از سلام و علیک و عرض ارادت ،زمین ادب را بوسه داد و پس از دستبوسی و اشاره به درس های آموخته شده با نهایت فروتنی از کاهن قدیمی درخواست کرد تا به منظور پس دادن درس های آموخته شده اجازه دهد تا پشت تریبون معبد برود و برای شاگردان و مریدان شیخ کاهن سخنرانی کند.
    کاهن قدیمی که از فروتنی و خاکساری کاهن جوان خوشش آمده بود،اجازه داد و کاهن جوان در حضور همۀ شاگردان و مریدان پشت تریبون قرار گرفت و سخنرانی مفصّلی درباره کرامات و فضایل کاهن قدیمی بیان کرد. 
    کاهن و مریدان در میان سخنرانی او بارها با کف زدن و شعاردادن حرف های او را تایید کردند. کاهن جوان در آخر سخنرانی و در تایید سخنان خود گفت:
    دیشب خواب دیدم که از عالم بالا به من گفتند این شیخ بزرگ ما این قدر نزد ما ارزش دارد که هر کس یک موی ایشان را در کفن خود داشته باشد، آتش جهنّم بر وی حرام می شود!
    با گفتن این جمله همۀ شاگردان و مریدان بر سر شیخ کاهن ریختند و تمام موهای بدن او را تک تک کندند و او را خونین و زخمی تنها گذاشتند!
    این دفعه نوبت کاهن قدیمی بود که او را زخمی و بی هوش از معبد به درببرند!!
    ...و این درس آخر کهانت بود! 

    #شفیعی_مطهر
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 آبان 1398 05:49 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  •  
    وسط دنیا کجاست؟

    یک نفر از ملّانصرالدّین پرسید: وسط دنیا کجاست؟
    ملّا همان جا میخ طویلۀ الاغش را بر زمین کوبید و گفت: همین جا!
    سوال کننده پرسید: به چه دلیل؟
    ملّا پاسخ  داد: قبول نداری،برو اندازه بگیر!
    آخرین ویرایش: سه شنبه 28 آبان 1398 06:27 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 414 1 2 3 4 5 6 7 ...