گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-03:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بحران "بی آبی"!

تاریخ:سه شنبه 7 دی 1395-06:53 ق.ظ

بحران "بی آبی"!




نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ده فرمان الهی-شیطانی

تاریخ:دوشنبه 6 دی 1395-10:07 ق.ظ

ده فرمان الهی-شیطانی

در روزگاران قدیم انسان ها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید .


تا این که کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد !

ده فرمان :


1- هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .
2- هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .
3- هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .
4- هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .
5- هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .
6- هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .
7- هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .
8- هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .
9- هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .
10- هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !

پس از آن سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت ،
تا این که روزی شیطان ، چاره ای اندیشید .
او گفت :
ای دوستان ، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم،
اما به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهم داد!

و از آن روز ده فرمان چنین شد :


1- هیچ انسانی ، انسان مؤمن دیگر را نکُشد .
2- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .
3- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید .
4- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .
5- هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند .
6- هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .
7- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر زور نگوید .
8- هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .
9- هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .
10- هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر این که بسیار مؤمن باشد !

و اینک ای دوستان
به سوی انسان ها بروید و به وسوسه بپردازید
و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند !

 

http://tavosebehesht.blogfa.com/


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یار مهربان در چالش بی مهری!!

تاریخ:دوشنبه 6 دی 1395-09:26 ق.ظ

 یار مهربان در چالش بی مهری!!

Похожее изображение

من یار مهربانم، اما كمی گرانم
چون جنس باد كرده در دست ناشرانم

دركل به قول ایشان كم سود و پر زیانم
من گرچه اهل ایران این ملک شاعرانم

زیر هزار نسخه باشد شمارگانم
مانند حال زائو در وقت زایمانم

یا لنگ فیلم و زینكم یا گیر این و آنم
گیرم اگر مُجوِّز من یار پند دانم

یك روز رفتم ارشاد با این قد كمانم
گفتم بده مُجوِّز ای راحت روانم

گفتا تو را برادر یك سال می دوانم
در تو عقایدم را با زور می چپانم

از حرف های او سوخت تا مغز استخوانم
من یك كتاب خوبم عشق است ترجمانم

نه عامل خلافم نی در پی مكانم!
محبوب اهل فكرم منفور طالبانم

فعال در مسیر آزادی بیانم
خواننده گر كوزت شد من ژان وال ژآنم!

من وارث پاپیروس از مصر باستانم
هم خبره در سیاست هم اقتصاد دانم

بسیار حرف دارم با آن كه بی زبانم
شاگرد فابریک جبّار باغچه بانم

درد دلم شنیدی؟ حالا بخر بخوانم
از بس كه شعر گفتم كف كرد این دهانم

 عباس احمدی
 شعر طنز



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به کجا دارم می روم!!!

تاریخ:یکشنبه 5 دی 1395-11:45 ق.ظ

به کجا دارم می روم!!!


روزی انیشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیت سر می رسد، اما انیشتین هر چه که می گردد بلیت را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند، می گوید: 

"حضرت استاد! کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیت نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیت نیست". 

و از کوپه او دور می شود. انیشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد.
 مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن، نگاهی به عقب می اندازد و متوجه می شود انیشتین همچنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید: 

"پروفسور انیشتین! گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیت نیست، چرا باز هم نگرانید؟" 

انیشتین جواب می دهد: 

"این هایی که گفتی خودم هم می دانم، دنبال بلیت هستم ببینم به کجا دارم می روم!!!


@bartarinha



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قیامت نامه!

تاریخ:یکشنبه 5 دی 1395-06:29 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿس!

تاریخ:شنبه 4 دی 1395-11:31 ق.ظ


ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿس!




ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺩﺍﺭاﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺷﺪ .

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

التقاط حزب‌اللهی

تاریخ:شنبه 4 دی 1395-07:22 ق.ظ

التقاط حزب‌اللهی 




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نتیجه کار با سختی و فشار

تاریخ:شنبه 4 دی 1395-06:44 ق.ظ

نتیجه کار با سختی و فشار




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از صف نانوایی تا سفر خدایی

تاریخ:جمعه 3 دی 1395-06:40 ق.ظ

 

از صف نانوایی تا سفر خدایی

 

توی صف نانوایی جلوتر از من یه آقایی با پسر کنجکاوش ایستاده بودند. 

 پسر کوچولو هی سوال می کرد و باباش هم ، یا جواب می داد  و یا می پیچوند . 

آقا شاطر که می خواست خمیر تازه درست کنه ، آرد رو ریخت توی ماشین 

خمیرگیری و شیر آب رو هم باز کرد روش. همون جوری که  

و آرد رو به هم می زد ، آقا شاطر هم داشت با دست کمک می کرد تا آرد کاملا با آب 

 قاطی بشه و آب داخل  ذرات آرد نفوذ کنه .

پسر کوچولو هم که دقیقا داشت نگاه می کرد، پرسید: 

بابا، آقا شاطر داره چیکار می کنه ؟

باباش گفت :داره خمیر درست می کنه . 

پسرک گفت: خمیر درست می کنه یعنی چی ؟

باباش گفت: داره آرد رو قاطی آب  می کنه تا خیس بشه و تبدیل به خمیر بشه . 

 پسرک گفت: بعدش چی؟

پدر گفت: بعدش خمیر رو تکه تکه می کنن و چونه می گیره و بعد صافش می کنه و می ذاره داخل تنور، زیر حرارت آتش تا پخته بشه.  

پسرهسری تکون داد و گفت: بابا پخته بشه یعنی چی؟  

  باباهه گفت: یعنی این که آقای شاطر خمیر رو داخل تنور زیر حرارت می گذاره تا  آب خمیر گرفته بشه و نون خوشمزه درست بشه . 

پسره کمی فکر کرد و گفت :

 این دیگه چه کاریه بابا جون؟ مگه شاطره  بیکاره ؟ اول آب قاطی آرد می کنه تا خمیر 

درست بشه ،بعدش هم خمیر رو می ذاره توی حرارت تا آبش گرفته بشه . یعنی آبی 

 که خودش قاطی کرده، پس بگیره ؟ 

بابای بیچاره  هم که داشت کلافه می شد ،کمی رفت توی فکر که چه جوری جواب بده ،داشت مِن مِن می کرد که صدایی از ته صف به داداش رسید .

صدا،صدای یه پیر زن نق نقو بود.از اونایی که مدام با خودشون حرف می زنن. با یه  

قیافه ی حق به جانبی می گفت: 

ننه !! این چه وضعشه ،ترافیک و گرانی کمر مردم رو خم کرده آقا ، تازه بازم بدتر میشه با هدف بندی رایانه ها !!!  

دیشب اون اقای کراواتیه توی خود تلویزیون می گفت که گرسنگی و قحطی میاد و 

رژیم سرنگون میشه. یکی نیست به این احمدی نژاد بگه ننه ! تو با این کارهات 

 مملکت رو که هیچ چی ، فلسفه ی خلقت رو هم زیر سوال می بری. 

پیرزنه بعدش گفت: خدایا منو بکش ! جوون مرگم کن !! تا نبینم اوضاع بعد هدف بندی رو !!!  

تا گفت: خدایا منو بکش ، پسره گفت: بابا! آدم بمیره، کجا میره ؟! 

باباش که هنوز گیر سوال قبلی بودف جواب داد: 

انسان که می میره ، اگه آدم خوبی باشه و گناه نکرده باشه یا با توبه از دنیا رفته باشه ، میره پیش خدا .  

پسر گفت: پیش خدا ؟ چه قدر خوب ! 

بعد گفت: بابا ،آدم قبل از این که بیاد توی این دنیا کجا بوده ؟ 

پدرش هم که دید من و چند نفر دیگه هم داریم گوش می دیم، کمی جدی شد  و گفت : انسان قبل از این که بیاد توی این دنیا، پیش خدا بوده.

پسر  بلافاصله گفت: این چه کاریه ؟! خدا مگه بیکار بوده انسان رو که  پیش خدا بوده  

میاره این دنیا ، هزار تا مشکل و امتحان و مصیبت … تازه اگه تونست گناه نکنه و اگه 

هم گناه کرد با توبه از دنیا بره، باز انسان برمی گرده پیش خدا . یعنی برمی گرده  

جایی که قبلا بوده. چرا بابا؟ 

پدره خواست جوابی بده، ولی دیدم داره یواش یواش قاط می زنه که این بار هم آقا شاطره به دادش رسید و گفت: آقا چند تا نون می خواستی ؟ 

اون هم گفت: ۱۵ تا، آقا شاطر، خدا پدرتو بیامرزه راحتم کردی!!! 

پدر و پسر رفتند . و  منم  ذهنم شدیدا مشغول سوال های پسره بود.

به ذهنم می اومد که جایی سوال ها و جواباشونو دیدم کمی که تمرکز کردم، یادم 

اومد اتفاقا مثال پخت نان و خلقت و بازگشت انسان رو توی جزوه فطرت استاد 

بزرگوارمون دیده ام . استاد  مثال آورده بود همون جوری که برای رسیدن نان  به 

خوشمزگی ،بایستی مسیر تکامل و تربیتی آرد ، با قاطی شدن آب و ورز دادن و زیر  

آتش قرار گرفتن و خروج آب اضافه شده  پیموده شود ،  در مورد انسان هم بایستی 

برای درک لذت همنشینی و قرابت خدا مسیر تربیتی و تکامل توسط خود انسان ، با 

آمدن به این دنیا و گرفتاری ها و امتحانات و سوختن های دنیوی و برزخی پیموده  شود.

تا زمانی که انسان این بار به خدا می رسد،  این حس برایش باز شده باشد که لذت  

همنشینی و با خدا بودن رو بفهمد . 

توی این فکرها بودم که آقا شاطر گفت: عاشق کجایی ؟ 

گفتم :با منی؟ !!!  

می خوام برگردم توی مسیر اگه خدا بخواد !!!!

 

منبع:http://kolbetanhaei.mihanblog.com/post/521



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیلی دوست!

تاریخ:پنجشنبه 2 دی 1395-11:52 ق.ظ

 سیلی دوست!

 

پشت شب تیره را سحر می شکند

افسانه  قدرتش  دگر  می شکند

اما چو زدست دوست سیلی خوردیم

سنگینی بار غم  کمر  می  شکند!

 

#شفیعی_مطهر

 

شما را چشم در راهم در 

گاه گویه های مطهر   telegram.me/amotahar

 



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :282
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------