منوی اصلی
حکمت و حكایت
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر پنجشنبه 25 شهریور 1395 04:21 ق.ظ نظرات ()
    9

     

                              مقدمتان گل باران! 

     

                        گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                        حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

    تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز دو میلیون و 200هزار نفر گذشت!

     اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم.  


    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

     https://t.me/amotahar


                                                        شفیعی مطهر

    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 اسفند 1398 08:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • #سیاهنمایی/30

    کمبود صلاحیّت!!

    گفت: معمولاً در هیئت های اجرایی و نظارت بر انتخابات چه نامزدهایی را ردِّ صلاحیّت می کنند؟

    گفتم: معلوم است! کسانی که از هر جهت مورد تایید و اعتماد مردم و نظام نباشند!

    گفت: اگر کسی :

    *-بیش از سه دهه در سنگر آموزش و پرورش در همۀ دوره های تحصیلی و دانشگاه در تعلیم و تربیت نسل فردا مجاهدت کرده باشد، 

    *-مدت 19 سال در سنگر مدیران ارشد نظام ادای مسئولیّت کرده باشد؛

    *- بیش از شش ماه در جبهه های حق علیه باطل جانفشانی کرده باشد؛

    *- دست راست خود را در جبهه در راه دفاع از این انقلاب داده و دارای افتخار 50درصد جانبازی باشد؛ 

    *- در انتخابات دورۀ پنجم مجلس نامزد بوده و مورد تایید صلاحیّت توسط هیئت های اجرایی و نظارت قرار گرفته باشد. وووو...

    آیا چنین کسی شایستگی نامزدی در انتخابات مجلس دورۀ یازدهم را ندارد؟! 

    گفتم: حتماً دارد!

    گفت: ایشان حتّی توسُط هیئت اجرایی همین دوره تایید صلاحیّت شده،ولی توسُط هیئت نظارت بدون ارئۀ هیچ سند و مدرکی ردّ صلاحیّت شده!

    گفتم: چه عرض کنم؟ نظر خودت چیست؟

    گفت: من هر چه فکر کردم چیزی به دهنم نرسید جز این که بگویم احتمالاً علّت ردِّ صلاحیّت ایشان این بوده که چون فقط یک دستش قطع شده؟!بنابراین کمبود صلاحیّت دارد!!

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 اسفند 1398 05:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر چهارشنبه 28 اسفند 1398 11:04 ق.ظ نظرات ()

    ☆اولین نذری در ایران توسط سفارت انگلیس راه اندازی شد .

    ماجرای نذری سفارت انگلیس از زبان زن سفیر


    ماجرای نذری از این قرار است که سفیر انگلیس (همان کسی که در برکناری امیرکبیر دست داشت) تصور می کرد می تواند از راه مذهب و خرافات به مردم ایران نزدیک شود. 

    با این اندیشه (درست) روزی را برای پخش نذری و اطعام فقرا تعیین نمود و بزرگ ترین دیگ ها و بیشترین غذا را تهیه کرد. درب سفارت انگلیس مکان این تدارک و نمایش خنده دار بود. 

    در این روز جمعیتی بسیار زیاد از مردم ایران زن و مرد با دیگ به درب سفارت هجوم آوردند تا هر چه می توانند غذا ببرند! هجوم چنان بی نظم و مغول وار بود که درب سفارت کنده شد و سربازان انگلیسی را وادار به شلیک هوایی و درگیری با مردم گرسنه کرد. 

    چیزی از این ماجرا که اندوهناک است آن که پس از ۲۰۰ سال مردم ما همین رفتار را دارند. با دیگ به نذری حمله می کنند و دست آخر هم دیگ را می اندازند! گویی قرن هاست در قحطی هستند.

     *********************

    منابع اولین نذری در ایران
    -تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ۱۳۷۱
    -تاریخ مشروطیت ایران نوشته احمد کسروی
    -واقعات اتفاقیه در روزگار به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان جلد اول ۱۳۶۲

    @Library_Telegram

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • هفت اصل مهم موفقیت بیل گیتس

     

    اصل اول: در زندگی همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت كنار بیایید.

    اصل دوم: دنیا برای عزّت نفس شما اهمّیّتی قائل نیست در این دنیا از شما انتظار می‌رود كه قبل از آن كه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید كار مثبتی انجام دهید.

    اصل سوم: پس از فارغ‌التّحصیل شدن كسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد كرد .به همین ترتیب قبل از آن كه بتوانید به مقام معاون ارشد یا دریافت خودرو مجهز و تلفن‌همراه برسید باید برای این مقام و مزایایش زحمت بكشید.

    اصل چهارم: اگر فكر می‌كنید آموزگارتان سخت‌گیر است در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد كه رییس شما خیلی سخت‌گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگاران را ندارد.

    اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شان شما تضاد ندارد .پدربزرگ‌های ما برای این كار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آن ها این كار «یك فرصت بود».

    اصل ششم: اگر در كارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نكنید. از نالیدن دست بكشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

    اصل هفتم: قبل از آن كه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری كه اكنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 26 اسفند 1398 08:00 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  •  کسی دَر نروَد!

    کدخدا گفته که از خانه کسی در نرود

    دِه قرنطینه و با قفل کسی وَر نرود

    همچنین گفته که اینترنت‌تان مجّانی‌ست

    تا که در خانه کسی حوصله‌اش سر نرود

    گاوتان مُرد اگر هم به در‌َک! هیچ کسی

    خارج از خانه پیِ یونجه و شبدر نرود

    مؤمنان! کلّ عباداتِ جماعت تعطیل

    شیخ هم قولِ شرف داده که منبر نرود

    راستی عقد و عروسی شده موکول به بعد

    بابت صیغه کسی جانبِ محضر نرود

    کدخدا گفت نه تنها که شمال آلوده‌است

    هیچ کس سمت قم و مشهد و بندر نرود

    عاشقان در کف معشوق بمانند ولی

    عاشقی دور برِ خانه‌ی دلبر نرود

    قول داده‌‌ست که بهداشت به ما ماسک دهد

    تا کسی سمت دو تا برگ چغندر نرود

    مَردمِ دِه به خدا وضع خراب است! کمک!!

    تا که اوضاع از این مرحله بدتر نرود

    کدخدا خسته شد و سُرفه خشکی‌ زد و گفت

    به خدا آب گـَلو بود...! کسی در نرود

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  در ژرفای خرافه گرایی!

    استاد احمدکسروی در کتاب [زندگانی من] درباره دوران شیوع وبا چنین می‌نویسد :
    در دوران قاجار بیماری وبا که در ایران پیدا شد، در تبریز نیز کشتار بسیار کرد. از کوچه‌ها قرآن آویزان کردند تا هر کس از زیرش بگذرد در امان باشد. در کوچه‌ها فرش گستردند و نذرها کرده و روضه‌ خوانی‌ها بر پا کردند. 

    یک روز پسر آیت الله میرفتاح تبریزی را سوار خر کرده، در کوچه‌های تبریز چرخاندند تا مردم دست و دامنش را ببوسند تا به وبا گرفتار نشوند!
    پسر، خود وبا گرفت و مُرد.
    مردم به جای این که به عقاید خود شک کنند، گفتند :
    «آقا بلا را به تن فرزند خود پذیرفت، تا ما را نجات دهد»!
    و به باورشان به خاندان آیت الله تبریزی صدها بار افزوده شد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  فرشته ای شیطان می شود!!

    حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که در مقابل مبلغی بسیار، از فرشته و شیطان تصویری بکشد که به عنوان آثار هنری زمانش باقی بماند. 

    نقاش به جستجو پرداخت که چه بکشد که نماد فرشته باشد؟  چون فرشته ای برایش قابل رویت نبود کودکی خوش چهره و معصوم را پیدا نمود و روزهای بسیاری آن کودک را کنارش می نشاند و تصویر او را می کشید تا این که تصویری بسیار زیبا آماده شد که حاکم و مردم به زیبایی آن اعتراف نمودند. 

    حال نوبت به کشیدن تصویر شیطان رسید، نقاش به جاهای بسیاری می رفت تا کسی را پیدا کند که نماد چهره ی شیطان باشد و به هر زندان و مجرمی مراجعه نمود، اما تصویر مورد نظرش را نمی یافت چون همه بندگان خدا بودند هرچند اشتباهی نمودہ بودند.سال ها گذشت اما نقاش نتوانست تصویر مورد نظر را بیابد.

    پس از چهل سال که حاکم احساس نمود دیگر عمرش به پایان نزدیک شده است به نقاش گفت  هر طور که شده است این طرح را تکمیل کن تا در حیاتم این کار تمام شود. 

    نقاش هم بار دیگر به جستجو پرداخت تا مجرمی زشت چهره و مست با موهایی درهم ریخته را در گوشه ای از خرابات شہر یافت. از او خواست در مقابل مبلغی بسیار اجازہ دهد نقاشیش را به عنوان شیطان رسم کند. او هم قبول نمود. چند روز مشغول رسم نقاشی شد. تا این که روزی متوجه شد که اشک از چشمان این مجرم می چکد. از او علت آن را پرسید؟گفت : 

    شما قبلا هم از چهره ی من نقاشی کشیده اید،من همان بچه ی معصومی هستم که تصویر فرشته را از من کشیدی. امروز اعمالم مرا به شیطان تبدیل نموده. 

    داستانی بسیار تامل بر انگیز است،خداوند همه ما را همانند فرشته ای معصوم آفرید، این ماییم که با اعمال ناشایست قدر خود را نمی دانیم و خود را به شیطان مبدل می کنیم.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • در شرایط اپیدمی کرونا و کمپین شستن دست ها و مغزها !

    دست شستیم از تمام زندگی
    یادمان رفته خدایا ،بندگی

    بردگی داریم و فَقدِ علم و دین
    جمله را دادیم نقد ناکثین

    دست شستیم و به حصر افتاده ایم
    ملّتی مظلوم و اغلب ساده ایم

    هرچه می گویند، باور می کنیم
    می رویم و کار دیگر می کنیم

    علم و دانش را فرو بنهاده ایم
    دل به تجار جهالت داده ایم!

    زندگیمان بس که بحرانی شده
    هرچه بحران است ،ایرانی شده!

    مرگ، چون از بهر عالم خواستیم
    خویش را در دام مرگ انداختیم

    زندگی،هر روز مرگی دیگر است
    جان ما در دست مشتی بی سر است

    ای جماعت عقل را باور کنید
    شستشوی مغز را کمتر کنید!

    دست باید شست از این زندگی
     بندگی باید، به جای بردگی!

    بنده حق باش و همراه خرد
    سربلندی کن که انسان را سزد !

    محمدرضا هدایتی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  #سیاهنمایی/27

    توجیه دزدی و  اختلاس!


    گفت: یک ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﭼﯿﻨﯽ ﻣﯿﮕﻪ :

    ﺍﮔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﯾﮏ ﻭﻋﺪﻩ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﯽ ، ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺪﻩ،

    ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺳﯿﺮﺵ ﮐﻨﯽ، ﺑﻬﺶ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﯿﺮﯼ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ .

    ﯾﮏ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮕﻪ :

    اﮔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهی ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﯽ، ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺯﺩﯼ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ!

    ﺍﮔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ هفت جد و آبادشو ﺳﯿﺮ ﮐﻨﯽ، ﺑﻬﺶ ﺭﺍﯼ ﺑﺪﻩ !

    گفتم: این که توهین به همۀ مُنتخبان مردمه!

    گفت: البتّه بعضی هاشون! 

    گفتم: آیا کسی که نماز و روزه بجا میاره،مگه ممکنه دزدی کنه؟

    گفت:‎ در كلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسه:

    «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»

    ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»

    جك نزد كشیش میره و می پرسه: 

    «می تونم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»

    كشیش پاسخ می ده: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»

    جك نتیجه رو برای دوستش ماكس بازگو می كنه.

    ماكس میگه: «تعجّبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بذار من بپرسم.»

    ماكس نزد كشیش میره و می پرسه :

    « وقتی در حال سیگار كشیدنم می تونم دعا كنم؟»

    كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.مطمئناََ‌»!!

    حالا امروزی تر:
    -کسی که نماز می خونه و روزه می گیره ، می تونه اختلاس و دزدی کنه؟ 

    - نه! به هیچ وجه!

    - کسی که اختلاس و دزدی می کنه، می تونه نماز بخونه؟ 

    - بله مطمئناً!

    ‌گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 اسفند 1398 08:17 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر چهارشنبه 21 اسفند 1398 08:42 ق.ظ نظرات ()

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

    من عجله براى شكست دشمن ندارم!

    در جنگ جهانى دوم وقتى كه قواى متحدین (آلمان و ایتالیا و ژاپن ) فرانسه را كه جزء قواى متفقین (انگلیس و فرانسه و آمریكا و شوروى ) بود، شكست دادند و در جولاى سال 1940 میلادى انگلستان در میدان نبرد جهانى با دشمن پیروزمند، تنها ماند، در پاریس كنفرانس سرى بین سه نفر از سران جنگ جهانى (یعنى بین چرچیل رهبر انگلستان ، و هیتلر رهبر آلمان ، و موسولینى رهبر ایتالیا در قصر «فونتن بلو» به وجود آمد، در این كنفرانس ، هیتلر به چرچیل گفت : 

    حال كه سرنوشت جنگ ، معلوم است و بزرگ ترین نیروى اروپا و متفق انگلیس یعنى فرانسه شكست خورده است ، براى جلوگیرى از كشتار بیشتر بهتر است ، انگلستان قرداد شكست و تسلیم را امضاء كند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.
    چرچیل در پاسخ گفت : 

    بسیار متاءسفم كه من نمى توانم چنین قراردادى را امضاء كنم ، زیرا هنوز انگلستان شكست نخورده است و شما را پیروز نمى شناسم ! 

    هیتلر و موسولینى از این گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد كردند.
    چرچیل با خونسردى گفت : 

    «عصبانى نشوید، انگلیس به شرط بندى خیلى اعتقاد دارد، آیا حاضرید براى حل قضیه با هم شرط ببندیم ، در این شرط هر كه برنده شد باید بپذیرد.» 

    سران فاشیست و نازیست (هیتلر و موسولینى ) با خوشرویى این پیشنهاد را قبول كردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ كاخ نشسته بودند، چرچیل گفت : آن ماهى بزرگ را در استخر مى بینید، هر كس آن ماهى را تصاحب كند، برنده جنگ است ، هیتلر فوراً «پارابلوم » خود را از كمر كشید و به این سو و آن سوى استخر پرید و شروع به تیراندازی هاى پیاپى به ماهى كرد ولى ، سرانجام بى نتیجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست ، و به موسولینى گفت : 

    حالا نوبت تو است .
    موسولینى لخت شده به استخر پرید و ساعتى تلاش كرد او نیز بى نتیجه ، خسته و وامانده بیرون آمد و بر صندلى خود نشست .
    وقتى كه نوبت به چرچیل رسید، صندلى راحت خود را كنار استخر گذاشت و لیوانى به دست گرفت ، در حالى كه با تبسم سیگار برگ خود را دود مى كرد شروع به خالى كردن آب استخر با لیوان نمود، رهبران آلمان و ایتالیا با تعجب گفتند: 

    چه مى كنى ؟ 

    او در جواب گفت : «من عجله براى شكست دشمن ندارم .با حوصله این روش مطمئن خود را ادامه مى دهم ، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آن كه صدمه اى به ماهى بخورد، صید از من خواهد بود.»

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • #سیاهنمایی/26

    این مشکل توست، ربطی به ما ندارد!!

    گفت: ما مردم به چه جُرم و گناهی به بهانه پیشگیری از بیماری کرونا محکوم به حصر خانگی خودخواسته شده ایم؟ ما محکوم به حصری شده ایم که در صورت مرگ احتمالی حتّی بستگان ما به علت رعایت اصول پیشگیری ناگزیرند بدون هیچ مراسم و تشریفاتی در خفای کامل فقط لاشۀ آلودۀ ما را زیر خاک کنند و از شرِّ ما راحت شوند!

    گفتم: ما قطعاً معصوم نیستیم،ولی من فکر نمی کنم همۀ ما مردم جُرم یکسانی مرتکب شده باشیم که به مجازات یکسانی محکوم شده باشیم.

    گفت:همۀ ما دقیقاً مرتکب یک گناه مشترک شده ایم!

    گفتم: چه جُرم و گناهی؟

    گفت: وقتی بیش از 9 سال است چند نفر را بدون هیچ گناهی و بدون محاکمه در هیچ محکمه ای محکوم به حصر خانگی کردند،ما حداقل بی تفاوت با آن برخورد کردیم! آیا این یک گناه بزرگ مشترک نیست؟! 

    گفتم: این مشکل ما نیست و ربطی به ما ندارد!

    گفت: موشی در مزرعه،تله موش دید. به مرغ و بُز  و گاو خبر داد،همه گفتند:
    تله موش مشکل توست،به ما ربطی ندارد.
    ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید، از مرغ برایش سوپ درست کردند و گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند، گاو را برای مجلس ترحیم کشتند و تمام این مدت موش از سوراخ دیوار می نگریست و به مشکلی که به دیگران ربطی نداشت فکر می کرد.

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 اسفند 1398 08:43 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 426 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو