منوی اصلی
حکمت و حكایت
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر پنجشنبه 25 شهریور 1395 04:21 ق.ظ نظرات ()
    9

     

                              مقدمتان گل باران! 

     

                        گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                        حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

    تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز دو میلیون و 200هزار نفر گذشت!

     اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم.  


    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

     https://t.me/amotahar


                                                        شفیعی مطهر

    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 اسفند 1398 08:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر پنجشنبه 7 فروردین 1399 06:28 ق.ظ نظرات ()

    #سیاهنمایی/33

    رئیس جمهور کیه؟!

    گفت: توی ایران تو میدونی کی چه کاره است؟!

    گفتم: سرت به جایی خورده،که قاطی کردی؟این چه سوالیه؟!مگه چی شده؟

    گفت: آقای رئیس جمهور و وزیر خارجه از مجامع بین المللی به منظور مبارزه با بلای کرونا درخواست کمک و رفع تحریم ها را می کنن و از طرف دیگه تیم پزشکان بدون مرز رو که با کلّیّه تجهیزات برای کمک به ایران اومدن و به هیچ قدرتی و کشوری هم وابسته نیستن،از ایران اخراج می کنن!حالا تو میتونی به من بگی کی چه کاره است؟!

    حدود بیست سال پیش برخی از روزنامه نگاران و نویسندگان مطبوعات رو متّهم به جاسوسی کرده بودن. یکی از نویسندگان طنزنویس، یه طنزی بدین مضمون نوشته بود:

    من اعتراف می کنم که در ازای یک چمدان پر از دلار جاسوسی کرده ام!

    از او پرسیده بودند:آیا بیگانگان در ازای این دلارها از تو چه اطلاعات نظامی،موشکی ،اتمی و...رو خواسته بودن؟

    او جواب داده بود: بیگانگان میگن ما همۀ اینا رو خودمون میدونیم. چیزی که نمیدونیم اینه که رئیس جمهور ایران کیه؟!

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar

     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر چهارشنبه 6 فروردین 1399 08:53 ق.ظ نظرات ()

      هر که سحرخیزتر،کامرواتر!

    بزرگمهر حکیم ،وزیر انوشیروان همیشه این جمله را تکرار می کرد: 

    سحرخیز باش تا کامروا شوی.

     روزی انوشیروان به چند نفر از غلامانش می گوید: 

    فردا سحر سر راه بزرگمهر را بگیرید و در تاریکی همۀ لباس هایش را درآورید و با خود ببرید.
    غلامان چنین کردند. در نتیجه آن روز بزرگمهر کمی دیرتر به دربار می رسد.

    وقتی انوشیروان علت را می پرسد و می فهمد که چه شده به بزرگمهر می گوید: 

    دیدی سحرخیزی چه عواقب بدی دارد؟

    بزرگمهر می گوید: اتفاقا عقیده من به سحرخیزی دوچندان شد.زیرا غلامان سحرخیزتر از من بودند و کامرواتر از من شدند!!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر چهارشنبه 6 فروردین 1399 06:24 ق.ظ نظرات ()
    #سیاهنمایی/ 32

    پدرت بمیرد،جبران می کنم!!!

    گفت: نمی دانم تبریک به مناسبت های گوناگون به ویژه نوروز را با چه هدفی پیشاپیش می گویند.
    اصلا چرا پیشاپیش؟ آیا وقت کم می آورند؟ آیا آنقدر سرشان شلوغ است که احتمال می دهند فراموش کنند؟ آیا ممکن است در وقتش زنده نباشند؟ آیا احتمال می دهند ارتباط تلفنی و اینترنتی قطع شود؟ آیا می خواهند از دیگران پیشی بگیرند؟ یا می خواهند زودتر از شرِّ این تبریک گفتن های به موقع خلاص شوند؟
    آقای عزیز! خانم محترم! هر چیزی وقتی دارد. تبریک سال نو را سال نو بگو.

    گفتم: چه عیبی دارد؟کار از محکم کاری عیب نمی کند.حالا اشکالش چیست؟
    گفت: می ترسم بعداً این رسم شود و به موارد مصیبت هم تعمیم یابد. آن وقت بگویند پیشاپیش وفات پدر و مادر گرامیتان را تسلیت می گویم!!

     یک نفر می خواست به سفری طولانی برود. پدر پیر یکی از دوستانش بیمار بود. نگران بود که نکند در غیاب او پدر دوستش بمیرد و او نتواند به دوستش تسلیت بگوید. پیش خودش گفت کار از محکم کاری عیب نمی کند؛بنابراین در پیامکی برای دوستش نوشت:

    دوست عزیزم! پیشاپیش درگذشت پدر گرامی را به شما و خانواده محترم تسلیت می گویم!!

    وقتی دوستش گلایه کرد،پاسخ داد: 

    آخه .وقتی مادرت مرده بود،من نتوانستم در مراسم ترحیم شرکت کنم.لذا ضمن عذرخواهی گفتم:

    ان شالله پدرت بمیرد،جبران می کنم!! حالا می خواستم جبران کنم!

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar

     

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 فروردین 1399 06:25 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر سه شنبه 5 فروردین 1399 09:07 ق.ظ نظرات ()

     چرا به دیوانه میگن روانی؟!

    استاد درس فارسی می داد. شاگردی دست بلند کرد و گفت: 

    استاد دو تا سوال دارم. چرا کلمه خمسه(پنج) از چهارحرف تشکیل شده، ولی کلمه اربعه(چهار) از پنج حرف؟
     و چرا کلمه «با هم» از هم جداست، ولی کلمه «جدا» با هم هست؟!

    استاد گریه اش گرفت و تدریس را رها کرد و مغازه فلافلی باز کرد.
    شاگرد رفت سراغ مغازه استاد و پرسید: 

    استاد! میگم مفرد کلمه فلافل چی میشه؟

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر دوشنبه 4 فروردین 1399 10:50 ق.ظ نظرات ()


    داستانی آموزنده و قابل تعمق از عطاملک جوینی

    چرا از قم؟؟؟


    عطاملک جوینی با نثری زیبا و تاثیر گذار، ناقل حکایتی از تسخیر بخارا به دست چنگیزخان است که موی بر تن آدمی راست می کند.
    چنگیز پس از فتح بخارا، حرمتی بر مسلمانی ننهاد و با اسب به مسجد جامع وارد شد. از پی او، دیگر مغولان، با اسب و یراق جنگی در مسجد منزل کرده و در آن بساط می گساری و طرب فراهم کردند.
    عجب تر آن که صندوق های قرآن را از کتاب خالی کرده، قرآن ها را بر زمین ریخته و صندوق ها را آخور اسبان ساختند.
    صفحات قرآن، زیر سم ها پاره پاره می شد و ستوران بر آن مدفوع می کردند.  
    و تلخ تر آن که مشاهیر شهر از ائمه و مشایخ و قضات و سادات و علما و مجتهدان، به تحقیر و تخفیف، شاهد چنین حرمت شکنی بودند، زیرا که به مسجد آورده شده و محافظت از اسبان را بدانان جبر کرده بودند.
    در این میان یکی از سادات، که از این نادیده ها در عجب شده بود، از خردمندی پرسید:
    «مولانا این چه حال است؟»
    خردمند پاسخ داد:
    «خاموش باش، باد بی نیازی خداوند است که می وزد»!

    چون چنگیزخان از شهر بیرون آمد، به مصلای عید رفت و به منبر بر آمد و عامه شهر را حاضر كرده بودند. خطبه سخن، بعد از تقریر... در آن آغاز نهاد كه: 

    «ای قوم بدانید كه شما گناه های بزرگ كرده اید و این گناه های بزرگ، بزرگان شما كرده اند. از من بپرسید كه این سخن، به چه دلیل می گویم. سبب آن كه من عذاب خدایم، اگر شما گناه های بزرگ نكردتی، خدای، چون من عذاب را به سر شما نفرستادی..

    ******************

    «علی طهماسبی»، پژوهش گر متون مقدس و اسطوره، سخن آن خردمند را این گونه تفسیر می کند:
     «احتمالا سخن بدین معنا هم هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمه نیاز دارد و نه به قرآن ها که در صندوق ها بود».

    این حکایت را از تاریخ بازگفتم که حال امروز شیوع کرونا را از قم بدان تمثیل زنم. گویی باز «باد بی نیازی خداوند» وزیدن گرفته است تا کسی اسباب دین داری را به جای دین ننشاند.

    http://telegram.me/bavarh


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر یکشنبه 3 فروردین 1399 09:05 ق.ظ نظرات ()

    تاریخ همواره معاصر است!!

    یک گزارش تاریخی از نسبت وبا و قرنطینه


    در 1904 که ملا حسن ممقانی از زیارت کربلا بازمی‌گشت، طبق آمارهای بانک سلطنتی سالانه حدود 75 هزار زائر به اماکن مقدس عراق می‌رفتند، خبر بروز وبا رسید. دولت به قصرشیرین دستور قرنطینه داد و مأموران بلژیکی که گمرکات را می‌گرفتند مأمور اجرای حکم شدند. 

    قرنطینه کردن زائران اعتراضات و خشم عمومی را برنگیخت و نهایتاً همراهان ممقانی که حدود 800 نفر بودند قرنطینه را شکستند و وبا به ایران وارد شد و اولین جا کرمانشاه را دربرگرفت. 

    انگلستان به مسئله وارد شد و تلاش کرد قرنطینه را برقرار کند اما ممقانی این اقدام را توهین به زائران می‌دانست. او همراهانش به قم رفتند. ممقانی کماکان با قرنطینه و گرفتن عوارض گمرکی از زائران مخالفت می‌کرد. او به حرم عبدالعظیم حسنی (ع) رفت و مظفرالدین شاه مجبور شد به دیدار او برود. در این دیدار مظفرالدین شاه مسائل را به او بازگو کرد. ممقانی کاسه‌ای آب خواست و دست هایش را در آن شست و از شاه خواست آن را بنوشد. شاه تشکر کرد و پذیرفت. با ورود وبا 1904به تهران مظفرالدین شاه مانند پدرش که در سال 1892 از وبا گریخته بود به کوهستان و ییلاق پناه برد. با ورود وبا به اردوی شاهی مظفرالدین شاه از پزشکان اروپاییش خواست او را به روسیه ببرند اما اطرافیانش به او خاطرنشان کردند که بعد از این کار بازگشتش به سلطنت دچار مشکل خواهد شد. شاه با اردوی کوچکی از اواسط ژوئیه تا اواسط سپتامبر در انزوا به سر می‌برد و به گفته وزیر مختار انگلیس هیچ کار دولتی در این برهه انجام نمی‌شد.
    در این گروه ممقانی به سبزوار و بعد به مشهد رفت و وبا را با خود به آنجا برد. شستن رختخواب مرده‌ای که از مشهد بازمی گشت در رودخانه‌ای که آب یک روستا را تأمین می‌کرد، کرمان را اسیر وبا کرد و حاکم کرمان در 25 ژوئیه از کرمان گریخت. ‌کنسول انگلیس در کرمان، پرسی سایکس، طبق معمول با انرژی تمام سعی کرد تا مقرراتی را در زمینه‌ی ممنوعیت فروش میوه وضع کند و نیز دستور نظافت خیابان‌ها را داد. اما همه‌ی مأموران دولتی که اختیار و اقتدار لازم جهت این کارها را داشتند قبلاً به نواحی روستایی گریخته بودند. 

    شدت بیماری به گونه‌ای بود که همه چیز را متوقف کرد و بین ماه‌های آگوست و اواسط دسامبر هیچ کاروانی از بندرعباس به کرمان نیامد. بیماری از بصره به بوشهر و سپس به شیراز وارد شد. بسیاری از ساکنان شیراز به خاطر شیوع سرخک قبلاً از شهر گریخته بودند. کنسول انگلیس، تی.جی.گراهام از قائم مقام شهر، سالار السلطان، درخواست کرده بود تا ترتیب نظافت خیابان‌ها را بدهد اما کار چندانی در این زمینه انجام نشده بود. به علاوه مأمور انگلیس توصیه کرده بود که هرگونه شست و شوی لباس در رودخانه های سمت جنوب و غرب شیراز ممنوع شود، زیرا بخش عمدۀ این آب ها به سوی شهر جاری می شود و در آنجا جهت نوشیدن مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما این پیشنهاد چندان عملی نبود.  
    وجود وبا در شیراز در 12 ژوئیه تأیید شد، تا این زمان شعاع‌السلطنه و ملازمان او از شیراز گریخته بودند. در 17 ژوئیه، نمایندۀ ارشد انگلیس، ناخدا اچ.کندون از بوشهر به شیراز رسید و سعی کرد که فروش میوه را ممنوع کند، اما هیچ مقام دولتی در شهر باقی نمانده بود تا چنین فرمانی را صادر کند. او به ابتکار خود آگهی‌هایی را چاپ و توزیع کرد که برخی از اقدامات احتیاطی اولیه در مقابل این بیماری را بیان می‌کرد. با این حال، نرخ مرگ و میر به ویژه در پادگان شهر بالا بود و گراهام برآورد کرده که حداکثر تعداد تلفات در هر روز حدود 700 نفر بود. آمار رسمی 3500 و آمارهای دیگر 5000 نفر تلفات را تخمین زدند که ده درصد جمعیت شیراز را شامل می‌شد. 

    وبا خوزستان را نیز در بر گرفت و حدود 3000 نفر از جمعیت 16 تا 28 هزار نفری اهواز را کشت. فعالیت‌های تجاری تا اواخر نوامبر به کلی متوقف شد. عایدات گمرکی مطمئن‌ترین درآمد دولت مرکزی بود که به کلی متوقف شد و جنگ روسیه و ژاپن هم در 1904 حجم تجارت با روسیه را کاهش داده بود. حدود 13000 نفر از جمعیت 250 تا 280 هزار نفری تهران هلاک شدند. گریختن حاکمان محلی هم موجب بالا رفتن دزدی و غارت و هرج و مرج شد.

    -------------------------------
    منبع:
    بورل، آر. إم. (1392)  همه گیری وبا در ایران (1904م) برخی از ابعاد جامعۀ قاجاری، ترجمه: فریده فرزی؛ زهرا نظر زاده. خردنامه، شماره 11.

    @Heydariarash
    خیلی عجیبه!!!
    عجب قدرتی داشته روحانیت در پایان دوره ی قاجار!
    ملاحسن ممقانی مانع از قرنطینه ی کشور در مقابل وبا می شود و مظفرالدین شاه را مجبور می کند که آبی را بنوشد که او دستش را در آن شسته!!!
    چه قدرتی دارد مذهب در مقابله با علم!!!
    چه خوب تبیین کرده دکتر علی شریعتی جریان مذهب علیه مذهب را که امروز نیز شاهد آن هستیم.
    خدایا ! یاری مان کن که ایمانمان را به نحوی تازه کنیم که از آلودگی با باورهای خرافی، نامعقول و ضد علم در امان باشد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر یکشنبه 3 فروردین 1399 07:28 ق.ظ نظرات ()

    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم!

     جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند!
    حلاج بر سر سفره آن ها نشست و چند لقمه بر دهان برد!
    جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند...
    حلاج گفت: آن ها روزه اند! 

    و برخاست!!
    غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما!!!
    شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که روزه شکستی!
    حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم....

    آنجا که دلی بود به میخانه نشستیم
    آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم
    از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم...

    تاتوانی دلی به دست آور

    دل شکستن هنرنمی باشد
    ❤❤❤❤

    آخرین ویرایش: یکشنبه 3 فروردین 1399 07:29 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پیام نوروزی من (در ۱۸ سالگی )

    ضمن عرض تبریک و تهنیت به بهانه فرارسیدن سال نو، چون نخستین روز فروردین سالروز تولد من  است،بنابراین در هر نوروز بدین بهانه شعری می سرودم.

    یکی از سروده های دوران نوجوانی را به همین مناسبت خدمت شما تقدیم می کنم. 

    دغدغه های ذهنی یک نوجوان در آن دوران قابل تامُّل است!

    باشد تا نسیمی از کوچه باغ های خاطره، غباری از چهرۀ زمان بزداید .


    چو  آهنگ بهاران از سریرِ کوهسار آید                 

    عروس فصل ها بر تخت کوه زرنگار آید

    مُغنّی چون نوای نی به سوز دل در آمیزد                 

    گلستانی بسازم من چو یادم از بهار آید

    به آهنگ و نوای نی چو خوانَد در سحر بلبل              

      بسی اسرار دارد نغمه ای کز شاخسار آید

    پیام صبح نوروزی تو را باشد نوید دل                

    برون کن غم که سال نو به کامت خوشگوار آید

    نسیم دلپذیر عید رنگین کرد سرتاسر                 

      به هر خاکی و زد  آن باد گو هرها  به بار آید

    غبار غم ز اشک ابر شسته می شود  آری                

      ببین از غفلت ما  لعل اشکش زار زار آید

    به هر نوروز چون گل بشکفد آواز می دارد                  

    شنو  آواز  او  زیرا  به گوش  هوشیا ر آید

    پیامش بهر ایرانی همه آه است و سوز دل                

    ز سو ز  آه  او  بلبل ز  نزدش  اشکبار  آید

    لبان آتشین  گل  ز خون  دل  شده  رنگین                 

    پیام ما به گل این کرد  با ما چون  کنار آید ؟

    پدر اندر دل خاک و زبانش  سرخ گل  باشد                 

    پیام باب خود بشنو  که تا روزی  به کار آید 

    ز بوی گل چو گشتی مست بشنو صوت اجدادت        

      که این آهنگ غمناک از دهانی مشکبار آید

    صبا بر دامن صحرا  وزید  و  بر  مشام ما                 

      ز خاک تیره گل رویَد ز کِشتِ ما چه بار آید ؟

    زمین و خاک بی ارزش مزیّن کرد گیتی را                    

      ز چشم روشن کُهسار صد ها چشمه سار آید

    دَمِ عیسی  اگر  باشد  نسیم صبح  نوروزی                  

      چرا از خاک گُل اما ز دل ها خَس به بار آید؟

    لباس ظاهر  ما  نو شد  از آهنگ  نوروزی                    

      ولی افسوس رنگ ظاهری ناپایدار  آید !

    طبیعت را همه زیبایی  و  نیکی بود  در بر                     

      همه شرّ و بدی ها از  درون  زشتکار  آید

    صبا ! بوی تو جان بخش است اما من که در خوابم          

      کجا زیبایی خورشید حق در چشم تار آید؟

    اگر در  کوی  مردان  خدا  افتد  گذار  تو                     

      ببین نور خدا را  چون به قلب پر شرار آید

    ز کوه آتش دل ها  چراغی گیر  نورانی                        

    که قلب تار ما روشن به سوی کردگار آید

    ز آهنگ و نوای نیکمردان در سحرگاهان                      

      سروشی جانگداز آور که دل ها را به کار آید

    خدایا! این دل غمگین که می نالد ز غم هر شب                

    به عشق خویش درمان کن که نور از قلب نار آید

    دل تار "مطهر" رابه نور خود مزیّن کن                         

    چو دل از نور خالی شد ز تاریکی غبار آید

    دلی کز حق شود روشن منوّر می شود در شب               

      بهار از عشق می آید نه عشق اندر بهار آید

    زعمر نازنین هجده بهار آمد که در خوابم                        

      نمی گوید به دل چشمم که ای غافل بهار آید 

    #شفیعی_مطهر

                                                                                    

     

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

     https://t.me/amotahar


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه

  • روزهای زندگی


    شخصی برای اولین بار یک کلم دید.
    اولین برگش را جدا کرد،
    زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و...
    با خودش گفت:

    حتما یک چیز مهمّیه که این جوری کادوپیچش کردن.
    اما وقتی به تهش رسید و برگ ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ ها پنهان نشده،بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگ هاست.

    داستان زندگی هم مثل همین کلم است. ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالی که همین روزها آن چیزی است که باید دریابیم و درکش کنیم.

    و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود. زندگی، همین روزهایی است که منتظر گذشتنش هستیم.



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 اسفند 1398 09:16 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • #سیاهنمایی/30

    کمبود صلاحیّت!!

    گفت: معمولاً در هیئت های اجرایی و نظارت بر انتخابات چه نامزدهایی را ردِّ صلاحیّت می کنند؟

    گفتم: معلوم است! کسانی که از هر جهت مورد تایید و اعتماد مردم و نظام نباشند!

    گفت: اگر کسی :

    *-بیش از سه دهه در سنگر آموزش و پرورش در همۀ دوره های تحصیلی و دانشگاه در تعلیم و تربیت نسل فردا مجاهدت کرده باشد، 

    *-مدت 19 سال در سنگر مدیران ارشد نظام ادای مسئولیّت کرده باشد؛

    *- بیش از شش ماه در جبهه های حق علیه باطل جانفشانی کرده باشد؛

    *- دست راست خود را در جبهه در راه دفاع از این انقلاب داده و دارای افتخار 50درصد جانبازی باشد؛ 

    *- در انتخابات دورۀ پنجم مجلس نامزد بوده و مورد تایید صلاحیّت توسط هیئت های اجرایی و نظارت قرار گرفته باشد. وووو...

    آیا چنین کسی شایستگی نامزدی در انتخابات مجلس دورۀ یازدهم را ندارد؟! 

    گفتم: حتماً دارد!

    گفت: ایشان حتّی توسُط هیئت اجرایی همین دوره تایید صلاحیّت شده،ولی توسُط هیئت نظارت بدون ارئۀ هیچ سند و مدرکی ردّ صلاحیّت شده!

    گفتم: چه عرض کنم؟ نظر خودت چیست؟

    گفت: من هر چه فکر کردم چیزی به دهنم نرسید جز این که بگویم احتمالاً علّت ردِّ صلاحیّت ایشان این بوده که چون فقط یک دستش قطع شده؟!بنابراین کمبود صلاحیّت دارد!!

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 اسفند 1398 05:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 426 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو