گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بجنبان ریش را!

تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1396-06:27 ق.ظ

 بجنبان ریش را! 


یک شب شاه عباس با لباس مبدل در کوچه های شهر می‌گشت که به سه دزد برخورد کرد که قصد دزدی داشتند.
شاه عباس وانمود کرد که او هم دزد است و از آنان خواست که او را وارد دار و دسته‌ی خود کنند.
دزدان گفتند: ماسه نفر هریک خصلتی داریم که به وقت ضرورت به کار می‌آید.
شاه عباس پرسید: چه خصلتی؟
یکی گفت: من از بوی دیوارخانه می‌فهمم که درآن خانه طلا و جواهر هست یا نه و به همین علت به کاهدان نمی‌زنیم. 

دیگری گفت :من هم هر کس را یک بار ببینم، بعداً در هر لباسی او را می‌شناسم!
دیگری گفت: من هم از هردیواری می‌توانم بالا بروم!
از شاه عباس پرسیدند: تو چه خصوصیتی داری که بتواند به حال ما مفید باشد؟
شاه فکری کرد و گفت: من اگر ریشم را بجنبانم، کسی که زندانی باشد، آزاد می‌شود!
دزدها او را به جمع خود پذیرفتند و پس از سرقت، طلاها را در محلی مخفی کردند.
فردای آن شب شاه دستور داد که آن سه دزد را دستگیر کنند. وقتی دزدها را به دربار آوردند، آن دزدی که با یک بار دیدن همه را باز می‌شناخت، فهمید که پادشاه، رفیق شب گذشته آن‌ها است پس این شعر را خطاب به شاه خواند که:

ما همه کردیم کار خویش را
ای بزرگ آخر بجنبان ریش را


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکایت مردم ایران!

تاریخ:چهارشنبه 25 مرداد 1396-05:21 ق.ظ

 حکایت مردم ایران! 

 

تاجری انگلیسی هر روز اشیای تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد!

افسار شتر را هم مرد عربی می کشید و از این که تاریخش به تاراج می رفت، ناراحت بود و مدام زیرلب ، زمزمه کنان  به تاجر انگلیسی فحش می داد!  

ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت، راهنمای کاروان هم بود!

تاجر از مترجمش پرسید:
مرد عرب چه می گوید؟
مترجم گفت:  به شما فحش می دهد و نفرین می کند.!

تاجر گفت:
این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟

مترجم پاسخ داد :
نه کارش را به خوبی انجام می دهد!

تاجر لبخندی زد و گفت:
بگذار هر چه می تواند نفرین کند و فحش بدهد!
چند فحش و نفرین انگلیسی هم یادش بده !

حالا حکایت مردم ایران است!





نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلش خوش است که...

تاریخ:سه شنبه 24 مرداد 1396-07:25 ق.ظ

دلش خوش است که...

دلش خوش است که این شهر، شهر قرآنی است...
و دین مردم این منطقه، مسلمانی است

توریست خیز ترین جا زمین ایران است
که میزبان پناهندگان افغانی است

نمازخانه فراوان، نماز خوان اندک
تعجب من از این داغ های پیشانی است

سرایدار اداره لیسانس تاریخ است
رئیس، دیپلمه از رشته های غیر انسانی است

برای این که به یک پست خوب تر برسی
ملاک ، حفظ دو تا سوره با روانخوانی است

و طرح های زمین خورده علتش این است
که کار اکثر مسئول ها سخنرانی است

دوباره حاج فلانی به مکه خواهد رفت
علاج پول اضافیش ، مکه درمانی است

همیشه مثل گداها لباس می پوشد
برای این که بگوید که وضع بحرانی است

اگرچه خانه اش از بافت های فرسودست
ولی برای حسینیه ساختن، بانی است

برای سنگ به شیطان زدن به مکه نرو
بزن به آینه با سنگ، سنگ مجانی است....


(سیمین بهبهانى)

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک تمساح ریختن

تاریخ:سه شنبه 24 مرداد 1396-06:19 ق.ظ



اشک تمساح ریختن

ریشه ضرب المثل

بخشی از خوراک تمساح به وسیله اشک چشمانش تأمین می شود .
او هنگام گرسنگی به ساحل می رود و مانند جسد بی جانی ساعت ها بر روی شکم دراز می کشد.
اشک لزج و مسموم کننده ای از چشمانش خارج می شود که حیوانات و حشرات  برای خوردن بر روی آن می نشینند و سم اشک تمساح آن ها را از پای در می آورد و تمساح با یک زبان خود آن ها را شکار می کند و دوباره برای لقمه های دیگر اشک می ریزد.
─═इई

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امتحان زندگی!

تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-08:22 ق.ظ

امتحان زندگی!


عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را  تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه.
اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم، سه غلط داشتم...نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان،  هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند، فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم!
 من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...
مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند، فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم...
زندگی پر از امتحان است...  خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می گیریم، تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...  اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم می افتد... آن روز چهره مان دیدنی است...
آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم...
راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیچ زنی نمی تواند....

تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-06:27 ب.ظ

هیچ زنی نمی تواند....


♨️ زنان در کشور ما ، هنوز  آمادگی  پذیرفتن مسئولیت هایی چون وزارت در کابینه ی دولت را ندارند؛


زیرا:
هیچ زنی نمی تواند ۷۰۰ میلیارد اختلاس کند!!
هیچ زنی نمی تواند صدها هکتار از زمین های ورامین را به زور تصرف کند!!
هیچ زنی نمی تواند ادعای هاله ی نور بر دور سرش کند و درعین حال به ۱۷۰ نمایندگان مجلس پول کلان بدهد تا وزارتش را استیضاح نکنند!!
هیچ زنی نمی تواند میلیاردها اختلاس کند و حتی دستش به خون مظلومان آلوده باشد و فقط ۲۰۰ هزار تومان جریمه بشود!!
هیچ زنی نمی تواند خساراتی بیشتر از ۸ سال جنگ به کشور خودش وارد کند!
هیچ زنی نمی تواند سه تن از بزرگان کشور را به جرم انتقاد مسالمت آمیز ۶ یا ۷ سال در حصر خانگی نگه دارد!!
هیچ زنی نمی تواند در یک دوره ی مسئولیتش کشور را ۵۰ سال به عقب برگرداند و پس از ۳۸ سال بگوید مردم روزی یک وعده غذا بخورند!!
هیچ زنی هر چه قدر هم نماز بخواند، نمی تواند جای مهر نماز را روی پیشانی خود خالکوبی کند!!!
هیچ زنی نمی تواند لباس خاصی بپوشد که عوام تصور کنند او لباس پیغمبر را پوشیده و خودش هم پیامبرگونه است!!
هیچ زنی نمی تواند آن قدر بی احساس باشد که درد و رنج و بیماری و فقر و فساد در میان مردم و جامعه ی خود را ببیند، اما باز هم سرمایه های کشور را به حلقوم شیوخ و شکم گنده های منطقه بریزد!!

هیچ زنی نمی تواند به اندازه ی یک۰۰۰ مرد۰۰۰ " نامرد" ۰۰۰ باشد!!


#کانال_بیداری


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه چیز فقط بردن نیست

تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-07:10 ق.ظ

 همه چیز فقط بردن نیست 


در مسابقۀ دوی ماراتنی، دختری فقیر، سرعتش را کم می کند تا به یک دوندۀ معلول آب بدهد. او در آن مسابقه دوم می شود و ده هزار دلار جایزۀ مسابقه را از دست می دهد. خیلی ها معتقدند دلیل باخت او همین توقف بوده است، اما خودش می گوید: همه چیز فقط بردن نیست. انسان های بزرگ، ثمرۀ بینش های بزرگ و درستند.


خدایا توانم ده دوست بدارم بی چشمداشت
و بفهمم دیـگران را حتی اگر نفهمند مرا ☘️
  ☘️            خدایا؛           
 

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صاحب ‌کتف‌ها!

تاریخ:شنبه 21 مرداد 1396-06:30 ق.ظ

 صاحب ‌کتف‌ها!

 

شاهپور دوم معروف به شکارچی اعراب: نهمین ‌پادشاه‌ ساسانی،
بیشترین‌ زمان ‌حکومت را داشت.

وی هفتاد سال‌ بر ایران‌ حکومت ‌کرد . جالب ‌است ‌بدانید زمانی که ‌در شکم ‌مادرش ‌بود، به شاهی ‌رسید و بزرگان ‌تاج‌ را بر روی ‌شکم‌ مادرش ‌نهادند. 

بزرگ‌ قبایل‌ عربستان، ابن ‌مخلب‌ نام‌ داشت ‌.وی ‌در زمانی که‌ شاهپور هفت ‌ساله‌ بود، به ‌ایران‌ حمله ‌کرد و بعد از قتل‌ و غارت فراوان ‌،در همان‌ جنوب ‌ایران ۱۲۰۰۰۰ زن و مرد و کودک ‌را به اسیری‌ گرفت ‌تا‌ برده ‌و کنیز کند. بعد از چند روز راهپیمایی ‌آذوقه ‌آن ها‌ تمام‌ شد . وی ‌باکمال ‌بی رحمی‌،تمام ‌آن ها را گردن ‌زد ‌و به کشورش ‌بازگشت. هفت ‌سال ‌بعد دوباره‌ به تصور‌ این که هنوز شاهپور بچه ‌است ‌و او می تواند با خیال ‌راحت‌
به غارت‌ بپردازد،تدارک ‌حمله ‌به ایران‌را دید.

این بار شاپور خود سرداری ‌سپاه ‌را برعهده‌ گرفت‌ وجزو معدود دفعاتی‌است که شاه دستور می دهد ‌‌به هیچ ‌عنوان اسیر نمی گیریم، (در این ‌زمان‌ شاپور ۱۴‌ ساله‌ است.) شاپور، سپاه‌ عرب ‌را بین‌ دجله ‌و فرات‌ گیر انداخته، دستور تخریب‌ پل ها را صادر نمود تا‌ هیچ عربی نتواند بگریزد؟

این جنگ‌‌ همان روز غروب‌ به پایان‌ رسید و از لشکر اعراب هیچ کس سالم باقی‌ نماند. به دستور شاپور ابن‌مخلب ‌را که قدی ‌بلند و بی قواره و صورتی آبله چرده بود، ‌ ‌‌از بین زخمی ها‌ پیدا کرده ‌نزد وی آوردند. ‌ شاپور علت‌ حمله‌ را پرسید و‌ وی‌ علت‌ را گرسنگی ‌اعراب ‌و بچه‌ بودن‌ شاه ‌‌‌ عنوان ‌کرد. شاپور به وی‌ گفت‌: 

 

در جواب ‌سوال شاهپور که‌ چرا دفعه ‌قبل‌ اسیران ‌راقتل‌ عام ‌کردید؟گفت‌: 

خوراکمان ‌رو به پایان ‌بود‌ و نمی توانستیم ‌آن ها را سیر کنیم‌. 

شاپور پرسید: چرا آزادشان‌ نکردید که‌ بروند؟ 

شاه‌ عرب ‌کمی ‌ درنگ کرد و در پاسخ ‌گفت‌:
به فکرم ‌نرسید!!!‌

شاپور دستور داد شانه‌هایش ‌را سوراخ‌ کرده ‌و از آن ‌طنابی‌ گذرانده ‌و بر سر در شهر آویختند. از آن‌ پس ‌دستور داد که‌ هر عربی‌ را در مرزهای ‌ایران‌ یافتند، به همین‌ روش‌ مجازات‌ کنند. 

و این چنین ‌شد که‌ اعراب لقب ذوالاکتاف ‌را به‌ شاپور‌ دادند (یعنی‌: صاحب ‌کتف‌ها)


پیشتازان مدنی



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خران یا نیروهای خودسر!

تاریخ:جمعه 20 مرداد 1396-07:25 ق.ظ

خران یا نیروهای خودسر!


خری به درختی بسته بود.
شیطان خر را باز کرد.
خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد.
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش.
صاحب خر وقتی صحنه را دید؛ عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت.
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبه رو شد،
صاحب خر را از پای درآورد!
به شیطان گفتند: چه کار کردی؟!!!
گفت: من فقط یک خر را رها کردم!

نتیجه:هرگاه می خواهی یک جامعه را خراب کنی، خران را آزاد کن!

-به ساعت ها بگویید بخوابند !

بیهوده زیستن را ؛
نیازی به شمارش نیست...

#احمد_شاملو



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا ایران مشکل آب را جدی نمی گیرد؟

تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1396-07:45 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :305
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------