گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 400 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 
 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar


                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر بدرفتار بیمار است!

تاریخ:دوشنبه 27 فروردین 1397-09:06 ق.ظ

  هر بدرفتار بیمار است!

 

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:

"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" 

مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:

"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."

سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

....برای همه جا نیست!!

تاریخ:دوشنبه 27 فروردین 1397-07:53 ق.ظ

....برای همه جا نیست!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قبض آفتاب!!

تاریخ:یکشنبه 26 فروردین 1397-07:29 ق.ظ

قبض آفتاب!!


ترسم از روزی، که قبض آفتاب، آید برایم!!
یا که فیشی، از بهای ماهتاب، آید برایم!!

نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید...
قیمت باد و هوا هم، با شتاب آید برایم!!

 

*************************

گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید...
گفتم که نان گران شد، گفتا گران تر آید!!!

گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است...
گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت برآید!!!

گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی ....
 گفتا خموش غافل، این نیز هم نیاید!!!

گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده....
گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید!!!


@mr20mv



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلّال های روضه!!

تاریخ:شنبه 25 فروردین 1397-10:32 ق.ظ

دلّال های روضه!!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطف حق

تاریخ:شنبه 25 فروردین 1397-08:17 ق.ظ


لطف حق

شاهکار مثنوی های عرفانی پروین اعتصامی



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هفت چین

تاریخ:جمعه 24 فروردین 1397-06:52 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گاوهای مقدس!

تاریخ:پنجشنبه 23 فروردین 1397-06:05 ب.ظ

 گاوهای مقدس!


عزیز نسین نویسنده نامی و طنز پرداز ترک که سال ها زندانی سیاسی در ترکیه بود و جانش را نیز به خاطر روشنگری های سیاسی و اجتماعی اش از دست داد، در یکی از نوشته هایش می نویسد:

به عنوان یک خبرنگار سفری به هندوستان داشتم. سوار قطاری شده بودیم، ناگهان قطار به طرز وحشتناکی ترمز کرد و ایستاد.

سراسیمه پایین آمدیم و من دیدم گاوی فربه روی ریل نشسته و مانع حرکت قطار شده...

به راهنمای هندی خودم گفتم :

چرا کسی گاو را از روی ریل خارج نمی کند تا راه قطار باز شود؟

او  گفت: گاو مقدس است و کسی نمی تواند مزاحمش شود! 

گفتم :پس چاره چیست؟

گفت: باید آنقدر صبر کنیم تا گاو با میل خودش ریل را ترک کند!

گفتم :یعنی یک گاو جلو حرکت قطاری را تا هر وقت بخواهد می گیرد و کسی مانعش نمی شود؟

گفت: آری، گاو مقدس است !

و من دانستم در جوامع عقب مانده هم افراد و عقاید به ظاهر مقدس، جلوی ریل حرکت قطار جامعه شان نشسته اند و با وجود آن ها، هیچ کس جرات نمی کند آن ها را از روی ریل خارج سازد...



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من راهمو پیدا ڪردم!!

تاریخ:پنجشنبه 23 فروردین 1397-06:17 ق.ظ

 من راهمو پیدا ڪردم!!


#حق_الدوله

یه بنده خدایی تعریف می ڪرد بچه ڪه بودم، رفتم مسجد، سر نمازم با صدای بلند دعا ڪردم.
 "خدایا یه دوچرخه به من بده"! 

ریش سفید محل شنید، گفت: 

بچه جان، خدا ڪه ڪارش دوچرخه دادن نیست، ڪار خدا لطف به بندگانشه، خصوصا بخشش گناهاشون، نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و تو مسجد سر نمازم دعا ڪردم که: 

خدایا !منو بابت تمام گناهانم ببخش.
ریش سفید شنید و گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.
از آن روز دیگه من راهمو پیدا ڪردم. الان هم یه گوشه مملڪت دارم خدمت می‌ڪنم، اول اختلاس می ڪنم و بعد نماز و نذری و  توبه!

ڪانال #گذرزمان

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا لاشه سگ را بیرون آورده ایم؟

تاریخ:چهارشنبه 22 فروردین 1397-10:32 ق.ظ


⭕️✍️آیا لاشه سگ را بیرون آورده ایم؟



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان شگفت انگیز «اَپِل»!

تاریخ:چهارشنبه 22 فروردین 1397-06:54 ق.ظ

داستان شگفت انگیز «اَپِل»!


قشنگه بخونید

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :341
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------