گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-03:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 400 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جریان رو کی واستون تعریف کرده؟

تاریخ:شنبه 28 بهمن 1396-09:51 ق.ظ

جریان رو کی واستون تعریف کرده؟؟


حکایت:

شیخی روی منبر در مورد حلال و حرام صحبت می کرد و می گفت :

روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!!

تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!! 


بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!!

شب که شد دزد آخر دلدرد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود ، مُرد!!

الاغ که تنها مانده بود ، راه صاحبخونه را در پیش گرفت و به همراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت...
این یعنی مال حلال به صاحبش برمی گردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند که ، معتادی بلند شد و گفت: 


ای شیخ! 


تمام دزدا که مردند، پس جریان رو کی واستون تعریف کرده!؟؟ خره؟!

بعد از آن روز دیگر کسی شیخ را ندید!

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روماتیسم! /طنز

تاریخ:جمعه 27 بهمن 1396-09:42 ق.ظ

 روماتیسم! /طنز

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#برگی‌ از‌ دفترچه‌ خاطرات‌ جهان‌ پهلوان‌ تختی

تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1396-12:02 ب.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه نشاطی؟؟؟

تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1396-07:49 ق.ظ

 

آقای روحانی در سخنرانی 22 بهمن 96:
"سال آینده، سال نشاط است."


چه نشاطی؟؟؟


با سفرۀ بی نان و نمکدان، چه نشاطی؟
با داغ جوان، گوشۀ زندان، چه نشاطی؟

با غصّۀ کم آبی و خشکیدگی خاک
در تفرش و کرمان و خراسان، چه نشاطی؟

با مُعضل اشرافیّتِ بیت وزیران
در شهر لواسان و جماران، چه نشاطی؟

با طفل یتیمی که به تاریکی شب ها
خوابیده به سرمای خیابان، چه نشاطی؟

وقتی برود پول من و مردم ایران
تا ونکوور و بالی و تایوان، چه نشاطی؟

تا در شرر زلزله ها کودک میهن
جان داده به کولاک زمستان چه نشاطی؟

تا خوردن اموال فقیران و ضعیفان
آسان شده بر جمع مدیران، چه نشاطی؟

تا دفتر آزادی ما، مشق ندارد
در خاطر یاران دبستان، چه نشاطی؟

تا گوش شما بر غم مردم شنوا نیست
بر چهرۀ پیران و جوانان، چه نشاطی؟

«زهرا فراهانی»
23 بهمن 1396



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مجال معرفی

تاریخ:سه شنبه 24 بهمن 1396-11:18 ق.ظ

مجال معرفی


جالب است

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسم اعظم خدا!

تاریخ:سه شنبه 24 بهمن 1396-07:56 ق.ظ

 اسم اعظم خدا!


مردی از دیوانه ای پرسید:
اسم اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت: نام اعظم خدا "نان" است، اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت: نادان شرم کن، چگونه نام اعظم خدا نان است؟
دیوانه گفت: در مدتی که قحطی نیشابور، چهل شبانه روز طول کشید، من همه جا می گشتم، دیگر نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم، از آنجا بود که دانستم نام "اعظم خدا" و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!
 
عطارنیشابوری



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بوشوگیسم

تاریخ:دوشنبه 23 بهمن 1396-07:13 ق.ظ



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کرگدن شدن انسان ها

تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1396-05:05 ب.ظ

کرگدن شدن انسان ها


مردم شهر روزی متوجه می‌شوند كه كرگدنی در خیابان های شهر در حال دویدن و لِه كردن موانع سر راه است ...!
به نظر می‌رسد در روزهای بعد به تعداد این كرگدن ها اضافه می‌شود و در جایی متوجه می‌شویم كه این مردم شهر هستند كه در اثر یك بیماری به كرگدن تبدیل می‌شوند !
و پس از مدتی حتی مردم با میل خود تصمیم می‌گیرند كه انسانیت را كنار گذاشته و به سوی كرگدن بودن پیش بروند ...!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرد نکونام نمیرد هرگز!

تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1396-09:16 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیا تا به نیستی خود فرو شویم!

تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-12:09 ب.ظ

 بیا تا به نیستی خود فرو شویم!


روزی شیخ المشایخ پیش آمد .
طاسی پر آب پیش شیخ نهاده بود .
شیخ المشایخ دست در آب کرد و ماهی زنده بیرون آورد.
شیخ ابوالحسن گفت: از آب ماهی نمودن سهل است ،از آب آتش باید نمودن!
شیخ المشایخ گفت: بیا تا بدین تنور فرو شویم تازنده کی برآید !
شیخ گفت: یا عبدالله بیا تا به نیستی خود فرو شویم تا به هستی او ، که برآید!

 شیخ المشایخ دیگر سخن نگفت.


#تذکره_الاولیا_عطار



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :332
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------