تبلیغات
حکمت و حكایت

گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نتیجه هزینه صدها میلیارد تومان!!/طنز

تاریخ:چهارشنبه 23 فروردین 1396-11:40 ق.ظ

نتیجه هزینه صدها میلیارد تومان!!/طنز


✅ نتیجه هزینه صدها میلیارد تومان برای پاسداری از زبان پارسی توسط غلامعلی حدادعادل‌
 


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان یا قانون؟کدام مقدم اند؟

تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1396-06:25 ق.ظ

 انسان یا قانون؟کدام مقدم اند؟ 

 

تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد.
مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. 

حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. 

مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:

1- آیا کار آن مرد درست بود؟

2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟

داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید.
وی پس از طرح آن گفت: از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید، من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم . 

مهم ترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود.
هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند: -آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است. - زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است.
فارغ از بیماری همسرش. - کار آن مرد درست نبود، اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.

اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت: 

کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است.
ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم.
تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست.
جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت: 

بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد، همین است.


#کانال_دموکراسی
@Democracyy

 



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این است عدالت علی گونه!

تاریخ:دوشنبه 21 فروردین 1396-09:18 ق.ظ

این است عدالت علی گونه!

 

در یکی از سال هایی که دانش منفرد استاندار فارس بود، یکی از کارمندان استانداری که مترجم زبان انگلیسی بود، گفتند: 

قرار بود قاضی القضات سودان به شیراز بیاید. من و استاندار به فرودگاه قسمت تشریفات رفتیم. وقتی که هواپیما به زمین نشست، پای پلکان رفتیم. قاضی القضات سودان را به قسمت تشریفات یا همان کلاه فرنگی آوردیم .اوایل شهریور ماه بود. میوه‌های مختلف شیراز رسیده بود. سبدی از انواع میوه در قسمت تشریفات روی میز گذاشته بودند. هرچه تعارف به آین مهمان کردیم، چیزی نخورد. به استانداری آمدیم. باز انواع میوه‌ها و تنقلات وغیره آماده بود. استاندار خیلی اصرار کرد، ولی باز رییس قوه قضاییه سودان میل نکردند. بالاخره استاندار جلسه داشت. مترجم همراه رییس قوه قضاییه سودان برای سرکشی پربازدید به دانشکده حقوق می روند. مترجم از او می پرسد: 

چرا با این که زیاد به شما تعارف شد، ولی چیزی نخوردید؟

  گفت: من از کشور سودان آمده ام که مردم آن فقیر هستند و دسترسی به این انواع میوه را ندارند. اگر من از این میوه ها بخورم ،از عدالت ساقط می شوم و در برگشت و مراجعت به سودان، عادل برای قضاوت بین مردم آن سرزمین نیستم؛ بنابراین حق خوردن از این میوه ها را ندارم ! 

اتفاقا استاندار کلی هدیه به او داد که قبل از حرکت همه را نوشت که متعلق به دانشکده حقوق سودان است. استاندار گفت : 

این ها را ما به خودتان داده ایم. 

گفت: من الان خودم نیستم. من الان رییس قوه قضاییه سودان هستم. بنابراین هرچه شما بدهید، به عنوان من داده آید، نه به خودم!
 آری این است عدالت علی گونه!!

کانال رسمی محمد نوری زاد



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سر خر!!

تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1396-10:16 ق.ظ

سر خر!!


رﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩی ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ می‌رفت. ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ بودند ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ بستند . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁن ها ﺟﺎﻣﯽ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ کرد. ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ زد ﻭ ﻭﻟﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ نبودند. سرانجام یکی ﺍﺯ آنان ﺗﻬﺪﯾﺪ کرد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻌﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﮐﺸﺘﻪ می‌شود.

ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺟﺎﻡ را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ: 

«ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ می‌دانی ﮐﻪ ﻣﻦ به خاطر ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ می‌خورم.»

وقتی مرد ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺮﺵ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎن خندیدند.

ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﮔﻔﺖ: 

«ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺣﻼﻝ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ، ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺧﺮ نگذاشت.»

«سر خر» كه می‌گویند حكایتش این است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شگرد آغامحمد خان قاجار در شغال آزاری!

تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1396-08:58 ق.ظ

شگرد آغامحمد خان قاجار در شغال آزاری!

 

شبی‌ آغا محمد خان قاجار نتوانست از زوزهٔ شغالان بخوابد. صبح مشاورانش را فراخواند و از آن ها کیفری بایسته برای شغالان طلب کرد. هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما ا‌و هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت تر را برای شغالان جستجو می کرد. 

بنابراین او دستور داد تمامی‌ شغالانی را که در آن حوالی یافت می شد، به دام انداخته زنده به حضورش آورند. آنگاه دستور داد بر گردن تمامی آن ها زنگوله‌ای آویخته و دوباره در صحرا رها کنند.
بدین ترتیب طعمه‌ها از صدای زنگوله شغالان می‌گریختند و هیچ یک از شغالان نمی توانستند طعمه‌ای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی‌ از گرسنگی مردند.

نشریه کانون دوره اول، شهریور ۱۳۵۴ - شماره ۱۸۸

 


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای تسلیت یا.....؟!

تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1396-06:30 ق.ظ

 برای تسلیت یا.....؟!


در مراسم ختمی مردان زیادی جمع شده بودند ،شخصی از صاحب عزا پرسید: 

چه شده؟

گفت: الاغم جفتک زده زنم را كشته، گفت: 

این همه جمعیت برای تسلیت آمدن؟

 گفت: نه، برای خریدن الاغه اومدن!!!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تا جان تو درآید!!

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-07:14 ب.ظ

تا جان تو درآید!!


ترسم از روزی، که قبض آفتاب، آید برایم!!
یا که فیشی، از بهای ماهتاب، آید برایم!!
نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید
قیمت باد و هوا هم، با شتاب آید برایم!!

دولت  ایران  متشکریم !!!!

گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید
گفتم که نان گران شد، گفتا گران تر آید!!!

گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است
گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت برآید!!!

گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی؟
 گفتا خموش غافل، این نیز هم نیاید!!!

گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده
گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید!!!



@kherad_o_khorafat



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هزینه برابر ولی دیه نصف!

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-07:09 ب.ظ

 هزینه برابر ولی دیه نصف!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان ها و لحظه ها

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-10:34 ق.ظ

 

انسان ها و لحظه ها 

 

داستانکی زیبا :

بیمارستانی در ایران!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نماینده ی دروغگو!

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-09:26 ق.ظ

 نماینده ی دروغگو! 



روزی معلم سر كلاس به یكی از شاگردان گفت: 

درس 'چوپان دروغگو' را بخوان.

بچه زد زیر گریه و گفت : نمی توانم، آقا معلم!
معلم پرسید: چرا؟!
بچه پاسخ داد: آقا! پدرم این صفحه را از كتابم پاره كرده.
معلم بر آشفت و جویا شد : به چه دلیل؟!!!

پسره با لحنی لرزان گفت : آقا معلم! پدرم چوپان است. از خواندن این درس سخت خشمگین شد و رو به من گفت :
من و پدرم و پدر بزرگم و بسیاری از پیامبران چوپان بودیم و هیچ پیامبری  دروغگو نبوده است. اما یك نفر در ده ما پیدا شد و گفت :
به من رای بدهید تا برای شما مدرسه بسازم، خانه بهداشت درست كنم ، جاده كشی كنم برای روستا و به بچه هایتان شغل ایجاد كنم و ...
ما هم باور كردیم و به او رای دادیم و آقا شد نماینده مجلس و به هیچ یك از حرف هایش هم عمل نكرد، هیچ؛ حالا جواب سلاممان را هم نمی دهد.

به معلمت بگو : این صفحه را پاره كردم تا به جای چوپان درغگو درس جدید
"نماینده ی دروغگو" را تدریس كند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :291
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------