منوی اصلی
حکمت و حكایت
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر پنجشنبه 25 شهریور 1395 03:21 ق.ظ نظرات ()
    9

     

                              مقدمتان گل باران! 

     

                        گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                        حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

    تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز دو میلیون نفر گذشت!

     اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم.  


    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

     https://t.me/amotahar


                                                        شفیعی مطهر

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1398 06:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مکتب انسانیّت

    ﺩﮐﺘﺮﺧﻠﯿﻞ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﯾﺎﻡ می گوﯾﺪ :

    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ. به علت ﺧﺎﻣﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ.

     ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻗﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭند.

     ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ می دﺍﻧﺴﺘﻢ ، ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮﻗﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ می شوﺩ.

    ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻫﺴﺖ.

    ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺭﻧﮓ ﻧﯿﺴﺖ.

    ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﯼ ﺯﺩﻡ .ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ.

     ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﻢ ﻫﻤﺎن جاﺳﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ.

     ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍین که ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﺍن پزﺷﮑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ.

     ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺮ ﺑﺪﻫﺪ! 

    ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ": ﻣﻦ که ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •   اﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ...

    ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ، ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﻭ با عربده ،ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ نشان می داﺩ.

    ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
    فهمید صدای او صدای شیر نیست.

    ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ :

    «ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ، ﺍﺣﻤﻖ!»

    ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ، اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
    ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ ﻣﯽﺩﻫﺪ!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • برای چند نفر​ ​پل ساختیم؟


    سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند.
    یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند.
    پس از چند هفته سکوت، اختلاف آن ها زیاد شد و از هم جدا شدند.
    یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:

    «من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» 

    برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است.
    او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» 

    سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:

    « در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.» .
    نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:

    « من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم ؟ " 

    نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود جواب داد: " نه چیزی لازم ندارم".
    هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت, چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کار نبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
    کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت : "مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟ "
    در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده, از روی پل عبور کرد و برادر بزرگش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
    وقتی برادر بزرگ تر برگشت, نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
    کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی میهمان او و برادرش باشد.
    نجار گفت : "دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آن ها را بسازم".

    تا ​به حال برای چند نفر​ ​پل ساختیم؟!!!​ یا از اون هایی بودیم که پل های دیگران رو نابود کردیم!!!؟؟

     @t_atoo

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • همشو بده! / طنز

    آدم پس از خلقت:
    خدایا! یه دین بهم میدی؟
    خدا:   آهااااااا دیییین!!
    مسیحی بدم؟یهودی بدم؟ زرتشتی بدم؟ بودایی بدم؟ مسلمان بدم؟ کدومو بدم؟؟

    مسیحی بده!!
    .... کاتولیک بدم؟پروتستان بدم؟ ارتدکس بدم؟ کدومو بدم؟؟

    اسلام بده!
    .... سنی بدم؟ شیعی بدم؟ صوفی بدم؟ کدومو بدم؟؟

    سنی بده!
    .... حنفی بدم؟حنبلی بدم؟ شافعی بدم؟ مالکی بدم م؟ کدومو بدم؟؟

    شیعه بده!
    .... جعفری بدم؟اسماعیلی بدم؟هشت امامی بدم؟چهار امامی بدم؟ زیدیه بدم؟ غلاهی بدم؟کیسانی بدم؟ اهل حق بد؟ کدومو بدم؟؟
    همشو بده....

    (وحالا بیش از۴۲۰۰ دین و خدا در جهان وجود داره که همشونم فکرمی کنن حق با خودشونه و بقیه باطل و گمراهن!!)

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  سخن گفتن نشانه شخصیت است

    ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ، ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﻭ با عربده ،ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ نشان می داﺩ.

    ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
    فهمید صدای او صدای شیر نیست.

    ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ :
    «ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ، ﺍﺣﻤﻖ!»

    ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ، اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
    ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ
    ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ ﻣﯽﺩﻫﺪ!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • #سیاهنمایی /  11

    من بنزین را ارزان می کنم!

    گفت:  من بنا دارم بنزین را ارزان کنم!

    گفتم: تو چه کاره ای که می خواهی بنزین را ارزان کنی؟

    گفت: در انتخابات ریاست جمهوری 1400اگر مردم به من به عنوان رئیس جمهور رای بدهند،بنزین را ارزان می کنم!

    گفتم: چطوری می خواهی ارزان کنی؟

    گفت: مگر در کشور ما غیر از حقوق و دستمزدها نرخ همه چیزها با دلار سنجیده نمی شود؟

    گفتم: خب؟

    گفت: الان نرخ  دلار حدود 12هزار تومان و نرخ بنزین سه هزار تومان است. یعنی نرخ هر لیتر بنزین 25 سنت است!

    گفتم: خب! یعد؟

    گفت: من نزخ دلار را 15 هزار تومان می کنم،در نتیجه نرخ بنزین هر لیتر از 25سنت می شود 20 سنت !

    گفتم: این دفعه علاوه بر #سیاهنمایی لطفاً خودت را به یک روانشناس هم نشان یده!!

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  فضای مجازی ، سگ هار است؟!

    احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران  :
    " فضای مجازی ، سگ هار است . "

    جوابیه " زهرا فراهانی " به احمد خاتمی به زبان شعر :


    آن کس که خورَد شام ضعیفان ، سگ هار است
    دزدیده ز ما نان و نمکدان ، سگ هار است

    آن کس که بَرَد مال من و هموطن من
    تا "ونکور" و "لندن" و "تایوان" ، سگ هار است

    آن کس که زده ضربه ی شلاق قساوت
    بر کارگر و دستفروشان ، سگ هار است

    آن کس که جدا کرده به رفتار بد خویش
    از راه خدا ،  پیر و جوانان ، سگ هار است

    آن کس که به کوه و دکل و نفت،  نشد سیر
    شد تشنه ی معدن به بیابان ، سگ هار است

    آن کس که به کام وطن و کشور دیگر
    دزدیده ز اموال یتیمان ، سگ هار است

    دارد شرف ای دوست ، سگ هار به دغلکار
    دلواپسی اصلی دزدان ، سگ هار است

    همین ....

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • داستانک سقراط !

         مرد، سرنوشت سقراط را که خواند آهی کشید و گفت :  

    اگر مردم آتن می فهمیدند چه کسی را از دست داده اند تا امروز گریه می کردند.
       گفتم : آن ها هنوز این کار را می کنند.
    مرد با تعجب پرسید : سقراط کشتن هنوز ادامه دارد ؟ 

    گفتم : بله ! 

    مرد گفت : چه کسانی این کار را می کنند؟  

    گفتم : خدایانی که تفکر آتنی دارند. 

    مرد این جمله را چند بار تکرار کرد و گفت : 

    آن ها در آتن زندگی می کنند؟ 

    گفتم : در همه جای دنیا هستند حتی .....! 

    مرد گفت : یعنی....! 

    گفتم : بله !
    هرکجای دنیا که خورشید دانایی باشد
    ،این خفاش ها هستند.


    ابوالحسن اکبری
    @akbari958

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 آذر 1398 06:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یک دقیقه سکوت!

    یک دقیقه سکوت
    به خاطر خجالت کشیدن مردی که درآمدش کفاف زندگیشو نمی داد و پای رفتن
     به خونه رو نداشت!

    یک دقیقه سکوت
    به خاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم رو به نام جنس خارجی تن بچش کرد به رویش خندید و در خفا اشک ریخت!
     
    یک دقیقه سکوت
    به خاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا گذاشت و خونه تکونی دیگران رو
     انجام داد ولی تسلیم هیچ نامردی نشد!

    یک دقیقه سکوت
    به خاطر تبسم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ رو به جای گوشت چرخ کرده به خورد بچه ی در آرزوی کبابش داد!

    یک دقیقه سکوت
    به خاطر مستاجری که سر درد رو بهونه کرد و دستمال بر سر بست و پتو بر سر کشید و گریه کرد که صاحبخونه در قبال اجاره های عقب افتاده جوابش کرده بود

    یک دقیقه سکوت
    به خاطر بچه ای که خجالت کشید و تو کوچه نیومد و با حسرت از لای در همبازی های لباس نو بر  تن رو دید زد زیر گریه!

    یک دقیقه سکوت
    به خاطر صدها هزار مردی که در این اوضاع وخیم اقتصادی کارشان را از دست داده اند و  شرمنده  زن و بچه ی شان شده اند و هر روز خبر اختلاس میلیاردها دلار پول بیت المال را می شنوند!!

    یک دقیقه سکوت به خاطر مرگ #انسانیت....✍️
    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  حج من تو بودی!

    گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
    تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
    شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
    مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در خرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم؛
    شیخ گفت :
    حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آن كه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم! ...

     کشکول
    شیخ بهائی

    آخرین ویرایش: سه شنبه 12 آذر 1398 10:03 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 414 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو